تبليغاتX
عرفان و تصوف
عشق. ایمان. معرفت.

بهاریه

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد

خوش و سرسبز شد عالم أوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد

به دشت آب و گل بنگر که پر نقش و نگار آند

گل ازنسرین همی­پرسد که چون بودی درین غربت

همی گویم خوشم زیرا خوشی ها زان دیار آمد

سمن با سرو می گوید که مستانه همی رقصی


به گوشش سرو می گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر در آمد که مبارک باد

که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی زد چشمک آن نرگس بسوی گل که خندانی

بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق

که هر برگی به ره برّی چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبا رو

به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد

ببین کآن لکلک گویا بر آمد بر سر منبر

که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد

***

بهاران و فروردین و نوروز بر ایران و ایرانی، و بر باورمندان خدا و دین و مسلمانی خجسته و فرخنده باد. برای این چنین افراد بهاری بی خزان را از خداوند طلب می کنم.

آمین یا ربّ العالمین

***

نوشته شده توسط شمس در ساعت 11:58 قبل از ظهر | لینک  | 

 

وین شرح بی نهایت ...

به زودی کتاب وین شرح بی نهایت که کاری گسترده و تحقیقی است در حدود ۸۰۰ صفحه از سوی انتشارات دفتر نشر فرهنگ به بازار کتاب عرضه می گردد. بررسی پدیده ی وحی و نزول قرآن و سابقه ی تدوین و جمع آوری آن و بسیاری دیگر از مطالب مهم قرآنی در آن جا به خوبی بحث و بررسی شده است و برای مشتاقان و محققان علوم قرآنی می تواند جالب باشد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 10:48 قبل از ظهر | لینک  | 

قابل توجه مولوی پژوهان

چاپ چهارم کتاب مولانا پیر عشق و سماع از سری مشاهیر عرفان و فلسفه و  چاپ دوم کتاب حسام الدین خالق مثنوی معنوی از سری مولوی شناسی و مثنوی پژوهی از آثار ارزشمند جناب دکتر محمدی به زودی از سوی انتشارات نجم کبری منتشر شده به بازار کتاب خواهد آمد. 

نوشته شده توسط شمس در ساعت 7:1 بعد از ظهر | لینک  | 

 

قابل توجه مشتاقان مولانا

و

مثنوی پژوهان

نحن نقص علیک احسن القصص

کتاب مولانا و حکایات نبوی به زودی از سوی انتشارات نجم کبری منتشر می شود. این کتاب دوازدهمین شماره از مجموعه مولوی شناسی و مثنوی پژوهی است که توسط دکتر محمدی تالیف شده است و شامل تمامی داستان ها و حکایات شخص رسول خاتم است که در کتاب شریف مثنوی معنوی وجود دارد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 1:10 بعد از ظهر | لینک  | 

توصیف پیامبر خدا(ص)

پیامبر(ص) خاتم انبیاست و محبوب و مطلوب خداست.

عارفان و اولیاء و حکیمان هر کدام در بزرگی و عظمت آن عزیز تعریفی شایسته داشته و دارند.

شما او را چگونه توصیف و تعریف می کنید؟!

بایسته ها و شایسته های خود را بگویید.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 6:40 بعد از ظهر | لینک  | 

یا محمد مدد

میلاد نور عالم. رسول خاتم. مهتر و بهتر اولاد آدم. حضرت ختمی مرتبت. محمد مصطفی.(ص). مطلوب و محبوب خدا. بر انسانهای آزاده و صالح و بر پیروان حضرتش گرامی باد. باشد که جهان بشریت تحت عنایات بیکرانش راه رشد و هدایت رایافته به صلحی جهانی راه یابد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 8:17 بعد از ظهر | لینک  | 

 

بادا مبارک در جهان این سور و پیوند سترگ

 

سالروز ازدواج دو گوهر آسمانی حضرت زهرا (س) و علی عمرانی (ع) بر همگان مبارک باد. پیوند خجسته ای که یازده ستاره ی نورانی را به همراه داشت و هدایتی جاودانی را برای انسان. کاش برکات این پیوند الهی بر ما نیز بیکران ببارد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 8:55 قبل از ظهر | لینک  | 

                                                             

                                                

                                                                

میلاد باسعادت امام هشتم، حضرت علی بن موسی الرّضا(ع) بر عموم مسلمانان مبارک باد. باشد که برکات آن سلطان قلبهای ایرانیان بر یکایک مردم این مرز و بوم تابان و دائم باشد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 1:18 بعد از ظهر | لینک  | 

بنام حضرت دوست

دیروز یکشنبه 18 مهر سخنرانی پرشور مولوی شناس برجسته جناب آقای دکتر کاظم محمّدی در فرهنگسرای قانون(ابن سینا) با موضوع بحث انگیز و جنجالی موسیقی و سماع از دیدگاه مولانا در حضور صدها مشتاق مولانا و با حضور جمعی از اساتید برجسته با شکوه تمام برگزار شد. سخنان شیوای استاد همه را به سکوتی کامل و سنگین فرو برد. وی عالی ترین نکات را در این باره به استناد از آراء مولانا در مثنوی و دیوان کبیر بیان نمود. سرآخر نیز با تشوق طولانی حضّار مجلس به پایان رسید. ای کاش مباحثی اینگونه تحقیقی و مستند، و سخنانی این گونه پُر مغز و نغز و آتشین در این مجالس و محافل بیشتر و بیشتر گردد.

جای تمام مشتاقان سبز.

 
نوشته شده توسط شمس در ساعت 6:53 بعد از ظهر | لینک  | 

گزارش فارس از نشست «مولانا و انسان امروز»/1
محمدي وايمقاني: مولانا يك انسان‌شناس سترگ است

خبرگزاري فارس: كاظم محمدي وايمقاني گفت: مولانا را فقيه، مفسر، مترجم و حتي يك مآوي آيات ديني مي‌شناسيم، مهمترين جنبه‌اي كه كمتر به آن پرداخته شده اين است كه مولانا يك انسان‌شناس سترگ است.


به گزارش خبرنگار باشگاه خبري فارس «توانا»؛ نشست بررسي «مولانا و انسان امروز» عصر روز گذشته در سراي اهل قلم با حضور سيد‌حبيب نبوي، كاظم محمدي وايمقاني و دبيري ياسر هدايتي برگزار شد.
در ابتداي اين نشست محمدي وايمقاني استاد ادبيات، عرفان و تصوف درباره «مولانا و انسان امروز» گفت: مولانا، عرفان و انسان معاصر عنواني كه براي اين نشست در نظر گرفتنه شده از جهات متفاوتي قابل توجه است، جهت اول اينكه در حوزه عرفان و دين آنچه اساس و پايه است، مخاطبي است كه با او سر و كار داريم، در دين و عرفان آنچه اصل شمرده مي‌شود گوش شنوايي است كه پيام‌هاي وحي يا الهام را استماع مي‌كند.
وي گفت: استمرار وحي مبتني بر گوش‌هاي وحي نيوش است؛ (گر نبودي گوش‌هاي وحي گير/ وحي ناآوردي ز گردون يك بشير)، بر اين اساس هنگاميكه سخن از عرفان به ميان مي‌آيد ناخودآگاه در بطن و متن عرفان انسان نهفته است و اگر انسان و آنچه با آن ناميده مي‌شود را از اين حوزه حذف كنيم حرفي براي گفتن وجود نخواهد داشت.
به گفته اين استاد ادبيات، بر اين مبنا در كنار اينكه مولانا را فقيه مفسر، مترجم و حتي يك مآوي آيات ديني مي‌شناسيم، مهمترين جنبه‌اي كه كمتر به آن پرداخته شده اين است كه مولانا يك انسان‌شناس سترگ است.
به گفته محمدي وايمقاني، كمتر فردي در تاريخ عرفاني ما، انسان را به اندازه مولانا بررسي كرده، كاويده و زوايا و خفاياي وجودي انسان را به بهترين وجه مطلوب در آثار خود به ويژه در مثنوي براي آيندگان ثبت كرده است.
وي عنوان كرد: تعريف انسان و اينكه جايگاه و موقعيت انسان در آفرينش كجاست؟ انسان محوريت يافت و دريافت پيام‌هاي آسماني را دارد و اينكه اساسا همه چيز مبتني بر پذيرش انسان است را مورد توجه قرار داده، اگر انسان را از جهان حذف كنيم در جايي كه زيست مي‌كنيم چيزي براي مطرح شدن باقي نمي‌ماند، همه و همه در ديدگاه مولانا موج ميزند.
محمدي ادامه داد: اينكه مولانا در فراخ ناي انديشه خود، دورنماي انسان را چگونه مي‌نگريسته و جوامع بشري را در حال بحران و تحول چگونه تلقي مي‌كرد، بايد براي بارز شدن موضوع به حكايت‌هاي نوشته و مكتوب وي پرداخت.

* هر كس ديد و ديده‌اي نداشته باشد در تعبير مولانا نام انسان بر او جاري نمي‌شود

وي گفت: در فلسفه تعاريف گوناگوني براي انسان وجود دارد كه عالي‌ترين و برترين نوع تعريف اين است كه «انسان حيواني متفكر» است؛ هرچند كه مولانا با اين عنوان از انسان ياد كرده ولي تعبير ديگري هم از تعريف انساني دارد كه شايد بسياري از ما به آن توجهي نكرده باشيم.
محمدي متذكر شد: آنجا كه مولانا عنوان مي‌كند: «اي برادر تو همه انديشه‌اي/ مابقي خود استخوان و ريشه‌اي»؛ نوعي تداعي همان معناي ديرينه فلسفي است، اما مولانا برتر از آن سخني دارد.
اين استاد دانشگاه در ادامه سخنان خود اظهار داشت: مولانا در چند جاي مثنوي درباره انسان چنين مي‌گويد: كه انسان يعني ديده و لذا هر كس ديد و ديده‌اي نداشته باشد در تعبير مولانا نام انسان بر او جاري نمي‌شود.
استاد عرفان و تصوف دانشگاه درباره مولانا اضافه كرد: اين تعبير مولانا كه انسان ديد است و در جاي ديگر مي‌گويد: «اساسا اين عالم مبتني بر نگاه است كه چگونه به آن مي‌نگريد» شايد غرض مولانا اين باشد كه اصل انسان، آنچه مي‌بيند است؛ بيرون از ديده انسان هرچه باشد از حقيقت بطن و متن دور مي‌شود و هرچه از متن دور شويم شاخه و برگ‌ها ما را از ريشه دور خواهد كرد.
وي بيان كرد: روايتي از حضرت امير نقل است كه از ايشان درباره حق و باطل پرسيدند، كه حضرت در پاسخ به فاصله ميان حق و باطل به ميزان چهار انگشت اشارت كردند: آنچه را كه ديدي حق است و به آنچه مي‌شنوي توجه نكن مگر اينكه از نقطه و مركزي شنيده باشي كه او اصل ديده باشد.
وي افزود: اين تعبير قابل توجه است، چرا كه انسان ديده است يا ديده تعريف تازه‌اي است، همچنان كه مولانا كارهاي نو بسيار دارد.
اين استاد دانشگاه با اشاره به حوزه ماهيت انساني تصريح كرد: در اين حوزه تعريفي كه مولانا از انسان دارد بسيار عجيب است، انسان را تركيبي از ظاهر و باطن مي‌داند، مي‌گويد: بسياري از افراد انسان را همين ظاهر مي‌يابند و در حد ظاهر مي‌كاوند؛ هيچ كدام به درون راهي ندارند، چون اهل درون نيستند، موجود عيني بايد تا اينكه بر غيب وجود آدمي راه يابد، از اين رو تعريف ديگري مولانا در حوزه انسان دارد و انسان را اسطرلاب قلمداد مي‌كند.

* مولانا معتقد است بزرگترين انسان‌شناس‌هاي عالم پيامبرانند

محمدي وايمقاني اضافه كرد: اسطرلاب يك وسيله نجومي است، بسياري موضوعات از طريق اسطرلاب به اهل نجوم ثابت مي‌شود؛ اما مولانا بيان مي‌كند؛ «داشتن اسطرلاب مهم نيست فهميدن كار اسطرلاب و يافتن پديده‌هايي كه از طريق اسطرلاب شدني است، اصل است».
محمدي خاطرنشان كرد: در نظر مولانا بزرگترين انسان شناس‌هاي عالم پيامبرانند به واسطه اينكه خدايي كه انسان را خلق كرده تمامي اسرار دروني انسان را در اختيار پيامبران خود قرار داده است.
وي گفت: هرگز نشد فردي در محل يك نبي حضور داشته و سخنان وي را نيوش كند و پس از آن اذعان كند، آنچه بيان شد به درك من نيامد، يا ابهامي باقي است؛ چرا كه سخن مبتني بر حق درست و به اندازه سعه وجودي فرد صادر مي‌شود، بر اين مبنا اشاره مولانا به انسان اين است و مي‌گويد انسان همانند قرآن دو لايه روئين و دروني دارد.
وي گفت: مولانا مقصودش آن است كه ممكن است برداشت ما از ظاهر انسان‌ها چيزي باشد، اما ادراك وجودي انسان همانند قرآن ناشناخته و محتاج يك مفسر و در مراحل بالاتر محتاج فردي است كه اين وجود را تاويل كند.
اين استاد عرفان اظهار داشت: پيام مولانا اين است كه: «تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين/ ديو آدم را نبيند جز كه تين».
وي با اشاره به دفتر سوم مولوي كه اوضاع و احوال انسان امروزي را بيان مي‌كند، خاطرنشان كرد: در اين دفتر ماجراي مارگير براي به دام انداختن مار روايت مي‌شود، مولانا عنوان مي‌كند كه «مارگير اندر زمستان شديد/ مار مي‌جست اژدهايي مرده ديد»؛ مولانا معتقد است ما خود را ارزان فروختيم، از روي خود ناشناسي اطلس وجود خود را بر هرگوني چفت كرديم و همچنان سرخوش و شادمان كه ما هم به كاري آمديم.

* داستان كنيزك و پادشاه، داستاني عاشقانه

وي با اشاره به مشكل انسان معاصر در امر عاشقي اضافه كرد: داستان اول مثنوي به اين موضوع مي‌پردازد، چند صد سال پيش از فرويد، مولانا بنيان‌گذار اين رشته بود، داستان به تمامي، روانكاوي را به دقت تمام براي ما به نمايش گذاشته است، چرا كه مولانا انسان را انطباق به قرآن داده و براي او ظاهر و باطني قائل است.
به گفته وي؛ در حوزه ظاهر و باطن داستان ابتدايي مثنوي اين حرف را باز مي گويد، (داستان پادشگاه و كنيزك)؛ مولانا اشاره مي‌كند اطباء كه مدعيان شناخت بيماري‌هاي انسان هستند جز صورت ناحق انسان را نمي‌شناسند، حتي آن را هم ناقص مي‌دانند؛ معناي عشق اينجا نمود مي‌يابد؛ از اعماق وجود خدا را طلب مي‌كند تا مشكل حل شود، اما خداوند هم به تعبير قرآن در همه حال وسيله‌اي را قرار مي‌دهد.
وي افزود: طبيب غيبي تاول عشق را براي هر دو ايجاد مي‌كند (پادشاه و كنيزك)، اين تحول و تبديل براي پادشاه ايجاد مي‌شود كه عشق را در معناي انسان كامل بيابد، مشكل انسان امروز در حوزه عشق آن است كه شناختي از انسان كاملي كه بايد با آن مواجه شود، ندارد.
به گفته محمدي؛ تحليلي كه در عرفان درباره انسان داريم براي ان

گزارش فارس از نشست «مولانا و انسان امروز»/1
محمدي وايمقاني: مولانا يك انسان‌شناس سترگ است

خبرگزاري فارس: كاظم محمدي وايمقاني گفت: مولانا را فقيه، مفسر، مترجم و حتي يك مآوي آيات ديني مي‌شناسيم، مهمترين جنبه‌اي كه كمتر به آن پرداخته شده اين است كه مولانا يك انسان‌شناس سترگ است.


نوشته شده توسط شمس در ساعت 11:28 قبل از ظهر | لینک  | 

 

مسلمین را تسلیت باد

شهادت جانسوز ششمین پیشوای جهان اسلام، اقیانوس بی کران علم نبوی و دانای اسرار وحی قرآنی، حضرت صادق آل محمّد(ع)  بر عموم مسلمانان در هرجای این کرۀ خاکی که هستند تسلیت و تعزیت باد. باشد که با شناخت آن انسان کامل، راهیِ راهی باشیم که او رفته و ما را نیز به آن فراخوانده است. راه قرآن، راه خدا، و راه رسول گرامی اسلام(ص).

نوشته شده توسط شمس در ساعت 11:8 قبل از ظهر | لینک  | 

شنبه ۱۰/۷/۸۹

 نشستی با عنوان مولانا و انسان

(به مناسبت بزرگداشت مقام مولانا)

با حضور دکتر سیدحبیب نبوی - دکتر کاظم محمدی وایقانی - یاسر هدایتی

ساعت ۱۶ الی ۱۸

به نقل از سایت سرای اهل قلم

نوشته شده توسط شمس در ساعت 10:28 قبل از ظهر | لینک  | 

 

۸ مهر روز بزرگداشت

مولانا

 

پنجشنبه 8 مهر روز بزرگداشت مولاناست ضمن تبریک این روز بر همه ی مشتاقان و عاشقان مولانا، لیست آثار دکتر کاظم محمّدی را که در خصوص مولوی شناسی و مثنوی پژوهی به نگارش در آمده را جهت آشنائی هر چه بهتر و بیشتر با این عارف بزرگ ذیلاً متذکر می شوم. گفتنی است که این آثار اعتبار زیادی در این حوزه دارد و مورد استناد و استفاده ی مولوی پژوهان بوده و نویسندگان مشهور معاصر نیز از این آثار به عنوان سند استفاده می کنند. و شاید دور از واقع نباشد که بگوییم هر که این مجموعه را به درستی نخوانده باشد از شناخت واقعی مولانا چندان نصیبی نیافته است.

1-    مولانا پیرِ عشق و سماع.

2-    فهم زبان مولانا.

3-    چنین گفت پیغمبر(احادیث نبوی در مثنوی).

4-    مولانا و شعر.

5-    سماع و موسیقی کیهانی.

6-    حسام الدّین خالق مثنوی.

7-    مولانا و دفاع از عقل.

8-    مولانا و شنیدن.

9-    گزیده­ی مثنوی.

10-مولانا و ترجمه­ی آیات قرآن.(آیات قرآن در مثنوی).

11-مُصحفِ خاموشان.(آیات قرآن در دیوان کبیر).

12-خاستگاه عشق عرفانی.

13-پرتو ساقی.(جامع احادیث و روایات مثنوی).

14-فرهنگ جامع مثنوی.

با امید به روزی که مولانا و دیگر عارفان بزرگ ایران و اسلام بیش از پیش و بهتر از گذشته برای مردم ما شناخته شوند و محقّقان نیز در این حوزه تلاشی قابل توجّه نمایند.

 

نوشته شده توسط شمس در ساعت 1:1 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

 

 

 

 

 

آثار مکتوب حضرت پیر ولی تراش

شیخ نجم الدّین کبری

در بین اهل تصوّف و عرفان با توجّه به این­که برخی علم را حجاب می­شمرده­اند و از ظواهر علوم و علوم ظاهری هم پرهیز می­کرده­اند و هم پرهیز می­داده­اند خود سبب بوده تا از ثبت و نگارش برحذر باشند. لذا در بین اهل عرفان آنان که توفیق قلم زدن و ثبت مقولات عرفانی داشته باشند بسیار نیستند. امّا بـا ایـن­کـه کم­ترین ایشان دست به تألیف و نوشتن زده­اند در عین حال آثار بسیار ژرفی را در این باره از خود به یادگار گذاشته­اند.

خوشبختانه در طریقت کبرویه این توفیق بوده که مشایخ آن­که به راستی اعجوبه­های طریقت و شریعت، و علم و عرفان زمـان خود بوده­اند دست به تألیف آثار ژرف عرفانی بزنند و از خود نوشته­های نیک دراین­باره به جای گذارند. نجم کبری و شاگردان وی به استناد آثار تاریخی و نوشته­های خود ایشان همه اهل قلم بوده و آثاری ارزنده برای ادامه­ی سلسله و هم برای همه­ی طالبان علم و معرفت به جای گذاشته­اند. غیر از نجم کبری که خود آثاری مفید و بنیادین در طریقت و برای سالکان طریق الی­الله نوشته و به عالم عرفان تحویل داده است، سایر ارادتمندان او هم­چون سعدالدّین حموی، مجدالدّین بغدادی، نجم­الدّین رازی، شیخ سیف­الدّین باخرزی، باباکمال جندی، شهاب­الدّین ابوحفص سهروردی، شیخ جمال­الدّین گیلی و عطّار نیشابوری، عبدالرّحمن اسفراینی، علاءالدّوله­ی سمنانی، امیرعلی همدانی، امیر سیّد محمّد نوربخش و دیگران همگی اهـل نگارش بوده­اند و از این بابت طریقت کبرویه جزو غنی­ترین سلاسل تصوّف از لحاظ ثبت آثار و درج معانی و هم از لحاظ خدمت به فرهنگ اسلام و ایران و هم ترویج افکار والای شیعه و معرّفی مبانی ارزشی آن به حساب می­آید.

نجم­الدّین کبری در کنار تعلیم و تربیت سالکان و مریدان به امر نگارش نیز اهتمام تمام داشته است. برخی از این نوشته­ها به تقاضای مریدان و افراد طالب معرفت صورت گرفته و برخی نیز جزو آثاری است که شیخ شخصاً به نگارش آن­ها دست یازیده. تعداد این آثار آن­چنان که از نقلیّات گوناگون برمی­آید بسیار بوده که بخشی از آن­ها خوش­بختانـه هنـوز موجـود است و در کتابـخانه­های معتـبر جهان نگه­داری می­شود. در عین­حال آثار دیگری از شیخ هست که اکنون جز نامی بیش از آن­ها باقی نیست.

نوشته­ها و آثار نجم­الدّین چنان­که گفتیم بسیار بوده و البتّه تنوّع موضوع هم داشته یعنی همگی از نوع نگارش­های صوفیانه نبوده است، از جمله بنا به روایت سبکی، وی دارای تفسیری از قرآن بوده که ظاهراً تعداد مجلدّات آن به دوازده می­رسیده و گویا نام این تفسیر عین­الحیاۀ بوده که بعدها به واسطه­ی یکی از مشایخ کبروی کامل و تمام شده است. در این باره ابتدا نجم­رازی ملقّب به دایه و سپس شیخ علاءالدّوله­ی سمنانی نسبت به این امر اقدام کرده­اند.

در باب تصوّف آثار شیخ حجم زیادی دارد، از همه مهم­تر کتاب معروف اوست با نام فوائح الجمال و فواتح الجلال که نحوه­ی آداب سلوک و طریقت باطنی است که سالک از ابتدا تا انتها را با نظارت شیخ کامل به پایان می­برد. این رساله از بابت تعلیمی که به مریدان می­دهد بسیار حائز اهمیّت است و در حقیقت آنان که مایل باشند طریقت کبرویه را بشناسند بدون مطالعه­ی این کتاب شناختشان ناقص و ابتر خواهد بود. این اثر از این بابت نیز بسیار حائز اهمیّت است که تجربیّات شخصی و بصیرت باطنی شیخ کبری به قلم خود او ثبت شده است و همین­طور خلوت­هایی که نشسته و تأثیراتی که از آن اربعینات حاصل آمده همه را ثبت کرده و بیشتر در حکم وقایع الخلوۀ نیز به حساب می­آید. مطالعه­ی این اثر نه تنها به شناخت تعالیم مکتب کبرویه بلکه به شناخت مستقیم و بی­واسطه­ی حالات و زندگانی سلوکانه­ی خود مؤلّف نیز کمک می­کند. در واقـع بسیـاری از انـدیشه­های عرفانی شیخ کبری از جهت فلسفه­های خلوت و نتایج رنگ و نور او در همین رساله جمع شده است.

نجم­الدّین آن­گونه که گفته­اند و از گزارش چندی از آثار پیداست، رساله­ای هم درباره­ی چلّه­نشینی داشته به نام رسالۀ فی الخلوۀ که نسخه­هایی از آن هم اکنون در ترکیه در مجموعه­ی شهید علی پاشا و مرادملا موجود است. کتاب اوراد الاحباب نیز به عنوان یکی از آثار مشهور کبرویه به وجود این اثر اشارتـی دارد که اصـل آن­را اثبات می­کند.

رساله­ی دیگر شیخ به نام رسالۀ الی الهایم الخائف من لومۀ اللائم که در حقیقت این نیز در حول و حوش چلّه­نشینی و خـلوت­گزینی دورمی­زند و شرایط خلوت را برای رسیدن به کمال نقد و نقل می­کند. این­گونه نگارش که در سلسله­ی کبرویّه بدان بسیار بها می­دادند فراوان است، مشابه این رساله و رسالۀ فی الخلوۀ  نجـم­الدّین در خـلال نوشته­های بهاءولد و سیف­الدّین باخرزی نیز یافت می­شود. این رساله به واقع دستور سعادت است برای مریدی که می­خواهد به کمال برسد، لذا آداب و نحوه­ی خالص شدن و از دام نفس و شیطان بیرون آمدن را به سالک می­آموزد و هم به او یاد می­دهد که در این موارد فقط به خدا توجّه کند نه به خلق و از ملامت مردم و نیش و کنایه­های ایشان غمی به دل راه ندهد.

اثر دیگر شیخ رساله­ی ده شرط است که با نام رسالۀ السّائر الحائر الی السّاتر الواجد الماجد موجود است و این رساله در حقیقت خلاصه و برگردان رساله­ی پیشین است که به زبان عربی بوده، از آن­جا که زبان عربی را همه کس نمی­دانستند به سفارش آنان که پارسی­زبان بوده و طالب مطالعه و فهم این نوشتار نیز بودند کتاب به پارسی برگردانده شد.

اثر دیگر نجم­الدّین الاصول العشره است که به نام رسالۀ فی اقرب الطرق شهرت دارد. و در حقیقت نام آن با شرح: رسالۀ فی بیان اقرب الطرق الی الله است که به واسطه­ی یکی از خلفای بزرگ نجم­الدّین، جناب میرسیّد علی همدانی با نام ده قاعده به فارسی برگردان شده است. شیخ کبری در این نوشتار آن­چه را که لازمه­ی سلوک سالک است یک به یک برشمرده و از هر موضوعی به خوبی سخن گفته است که عموماً شامل توبه، زهد، قناعت و عزلت، ملازمت، ذکر و توجّه به حضرت متعال و نیـز مباحثـی چـون صـبر و رضا و مراقـبه می­شود.

از دیگر آثار ارزشمند شیخ رساله­ای است به زبان پارسی و بسیار مختصر با نام آداب السّلوک که برخی محقّقان چون مرحوم دکترعبدالحسین زرّین­کوب انتساب آن­را به شیخ مورد تـردیـد قرار داده­اند، امّا با این حال از این رساله به حجّت یاد کرده و در جایی بر علیه خود شیخ و در نفی ارادت بهاء ولد به او استفاده کرده است.

با این­که این رساله معلوم نیست به چه دلیلی مورد انکار استاد زرّین­کوب است و در عین­حال با وجود انکار چرا از آن به عنوان سندی برعلیه خود شیخ استفاده کرده برای راقم این سطور به راستی ناشناخته است و قهراً او نیز اشراف و اطّلاع زیادی از این بابت نداشته و به حدس و گمان چیزی را گفته و نوشته است، در کتاب نجم کبری و همین طور کتاب علاء الدّوله سمنانی به دقّت و با تفصیل در این مورد و دیگر موارد چالشی را با او بر اساس اسناد و مدارک داشته­ایم و رجوع خواننده­ی محقّق به آن دو کتاب می­تواند راهنمایی مفید و سودمند باشد. و این در حالی است که بعد از زمان شیخ لااقل در اوراد الأحباب ابوالمفاخر و نیز در رساله­های شاه داعی شیرازی از قرن نهم به این رساله و انتساب مستقیم آن به نجم­الدّین کبری اشاره شده است. و چرا انتساب آن­را باید از جناب نجم انکار کرد معلوم نیست و این نیز در حالی است که از این دست رسالات بین مشایخ طریق مرسوم است و هر شیخ کاملی در زمان خود یا این اصول را که از جمله­ی آداب است به کتابت یا به شفاهی متذکّر مریدان خود می­شده است، حالا چرا باید این تصوّر را داشت که شیخ چنین رساله­ای نداشته و یا این رساله که با تعالیم او نیز سازگار و نزدیک است را نسبت به او انکار کنیم.

رساله­ی دیگری که به شیخ کبری منسوب است یکی هـم رساله­ی چهار ارکان است و دیگر رساله­ی نصیحۀالخواص که برای شناخت نجم کبری و آن­چه که از طریقت بدو نسبت دارد بسیار مهم است.

رساله­ی دیگری که به شیخ منسوب است آداب الصوفیه یا آداب المریدین است که آدابی چند از طریقت کبرویه را برای سالکان تبیین می­کند که توجّه و اهتمام به آن­ها بسیار کارساز است.

غیر از آثار مکتوب با توجّه به سلوکی که شیخ داشته و از سماع نیز بهره­ها گرفته یکی هم ذوق سرشار اوست در باب سرودن شعر و هم داشتن چندین رباعی که برتلس تعدادی از رباعیات منسوب به او را در یک مجموعه­ی گزارشی آکادمی علوم روسیه منتشر کرده است با شماره­ی 1924 و ترجمه­ی فارسی آن نیز خوشبختانه در مجلّه­ی یادگار سال چهارم درج شده است.

چنان­که پیش از این نیز اشارت کردیم نجم کبری گذشته از نثرنویسی در علوم و فنون مختلف ادبی و عرفانی و اسلامی در ذوقیّات و شعر نیز دستی داشته است، آن­چه که از او به جای مانده چندین رباعی است که در برخی آثار بدو منسوب است، محقّق برجسته­ی روس یوگنی ادواردویچ برتلس این رباعیات را از چند مأخذ جمع کرده و در کتاب ارزشمند خود به نام تصوّف و ادبیّات تصوّف در بخشی جدا ثبت کرده است. این رباعیات از ریاض العارفین، هفت اقلیم، آتشکده، مجالس العشاق، تاریخ گزیده، تذکرۀ الشّعرا، منتخب مرصاد العباد و خرابات ضیاء به دست آمده است که برتلس در تعیین رباعیات به علائم اختصاری اشاره کرده است. برتلس در اثر خود جمعاً به 25 رباعی اشاره کرده است، ما نیز در کتاب­های نجم کبری(انتشارات طرح نو) و نجم الدّین کبری پیر ولی تراش(انتشارات نجم کبری) آن رباعیات را تماماً نقل کرده­ایم. بخشی از این رباعیات بیست و پنج­گانه بدین شرح است:

1-

چون نیست زهرچه نیست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
پندار که هست هرچه در عالم نیست
انگار که نیست هرچه در عالم هست

عقل از ره تو حدیث و افسانه برد
در کوی تو ره مردم دیوانه برد
هرلحظه چو من هزار دل سوخته را
ســودای تــو از کعبـه بـه بتخـانـــه بــرد

3 ـ

حاشا که دلم از تو جدا خواهد شد
یا با کس دیگر آشنا خواهد شد
از مهر تو بگذرد که را دارد دوست
وز کوی تو بگذرد کجا خواهد شد

4 ـ

در راه طلب رسیده­ای می­باید
دامن زجهان کشیده­ای می­باید
بینایی خویش را دوا کن زیراک
عالم همه اوست دیده­ای می­باید

5 ـ

دیوی­ست درون من که پنهانی نیست
برداشتن سرش به آسانی نیست­
ایمانش هزار بار تلقین کردم
آن کافر را سر مسلمانی نیست

6 ـ

زنهار مزن تو طعنه بر درویشان
هستند ایشان چنان­چه هستند ایشان
خواهی که بدانی که کیانند ایشان
یک عالم مس بیار و یک جو زایشان

7 ـ

ای روی تو ماه عالم­آرای همه
وصل تو شب و روز تمنّای همه
گر بادگران به زمنی وای به من
ور با همه­کس هم­چو منی وای همه

فوائح الجمال و فواتح الجلال

از جمله آثار مکتوب حضرت نجم­الدّین کبری یکی رساله­ی فوائح الجمال و فواتح الجلال است، رساله­ای که بیشترینه­ی سخنان شیخ در آن درج شده است، ضمن این­که گاهی از احوالات باطنی خود نکاتی را ثبت کرده در عین­حال نوع افکار عرفانی و آداب سلوک او نیز در این رساله به خوبی بیان شده است. این رساله هم چون دیگر رسالات شیخ به عربی است و خوش­بختانه به اهتمام جناب مشتاقعلی و با ترجمه­ی جناب محمّدباقر ساعدی خراسانی به زبان پارسی برگردان شده و سبب حظّ و بهره­ی پارسی زبانان گشته است.

در انتهای این اثر بسیار ارزنده سبـب نـام­گذاری آن­را درج فرموده­اند که: «این رساله با مطالب عالیه­ای که با قلم عشق و شور و ذوق و محبّت و اشتیاق و وجد و مکاشفه و مناجات و نجات نگاشته شده به نام فوائح الجمال و فواتح الجلال که بـوهای خـوش آن از گل­های بس خوش­بوی لطف حق­تعالی معطّر گشته و درهای عظمت و جلال او را بر روی خود گشاده نامیدم تا یادآور آن­هایی باشد که چشم دل از اغیار پوشیده و تنها به حضرت او نگران گردیده و راه بینایی اخلاص­گرایی باشد که در راه حق با قدم اخلاص­مندی درآمده­اند و از خدا می­خواهم تا بخشش خودش را شامل حال من گرداند و عافیت دنیا و آخرت را نصیب من سازد و از کرده­های من درگذرد و رحمت عامه­ی خویش را شامل حال همه­ی پیروان محمّد(ص) قرار دهد و به همه­ی آن­ها که شهادت به یکتایی خدا و نبوّت محمّد مصطفی داده و شامل هدایت را از جهت همگان فراهم آورده­اند از عنایت ویژه­ی خود دریغ نفرماید که بسیار بخشنده و منّت­دار و نیکو رفتار و با عطوفت است، ستایش برای خدا و درود بربندگان برگزیده­ی او.»

این رساله که یکی از مهم­ترین آثار قلمی نجم­کبری است برای طریقت کبرویه و مشایخ و خلفای پس از او بسیار مهمّ و تأثیرگذار بوده است. ضمن این­که در این اثر گه­گاه با برخی از حالات باطنی نجم آشنا می­شویم در عین حال جهان­بینی عرفانی و تجربه­های شخصی او نیز در این اثر به خوبی پیداست.

فوائح الجمال به سال 1957 میلادی به واسطه­ی پروفسور فریتز مایر، شرق­شناس برجسته­ی آلمانی و با ترجمه­ی محققانه­ی او منتشر شد که نسخه­ای از آن در کتابخانه­ی مجلس موجود است. این مقدّمه برای کسانی که اهل تحقیق بیشتر باشند البتّه کارآ و مفید خواهد بود.

عمده­ترین نظریّات عرفانی نجم کبری در این کتاب ارزشمند جمع شده است. رنگ­ها و انوار که جزو عمده­ترین فلسفه­های عرفانی و به خصوص تجربه­های شخصی او است در این رساله درج شده است. پس از او شاید بهترین  کسی از خلفای او که به این مطلب پرداخته و اهتمام بسیار به خرج داده جناب شیخ علاءالدّوله­ی سمنانی است. هرچند که سایر جانشینان نجم نیز به این مقوله توجّه و اهتمام داشته­اند و هریک به نوعی از انوار و الوان گوناگون سخن گفته­اند.

رنگ و نور جزو عمده­ترین مسائل در طریقـت کبـرویه است و آن­کس که در پی شناختن این سلسله و این طریقت است البتّه بدون شناختن و بدون فهم دقیق رنگها و انوار به جایی نمی­رسد، هرچند که فهم آن­ها و شناخت مجرّدِ آن کاری از پیش نمی­برد، چرا که این رنگ­ها و انوار را باید در طول ریاضت و چلّه و ذکر به تجربت حاصل کرد و به جان احساس نمود.

شیخ کبری در این باره می­نویسد: «پیش از این گفته شد در راه مجاهده دست وجود و نفس و شیطان را از هر جهت از دامن خود کوتاه سازد. اکنون باید فهمید در صراط مشاهده وجود و نفس و شیطان چگونه تفاوتی با یک­دیگر دارند؟

اینک مـی­گوییم وجود در درجه­ی اوّل همان ظلمـت و تیـرگی بی­نهایتی است که سالک را به خود جلب می­کند و آن­گاه که اندکی صفـا و روشنـی در آن به وجـود بیایـد بـه شکل ابـر تیره­ای مجسّم می­گردد، و هرگاه وجود با چنان وضعی که دارد در دست تسلّط شیطان درآید به رنگ قرمز ظاهر می­شود و از آن پس که رو به اصلاح گذارد و حظوظ نفسانی را از خود دور بسازد و حقوقی که لازمه­ی اوست در خویشتن برقرار دارد صفا و پاکی ویژه­ای پیدا کرده و چون ابری سپید می­گردد. و نفس آدمی به مجرّدی که ظهور نماید به رنگ آسمان که رنگ کبودی است ملوّن می­گردد و مانند آبی که از چشمه­سار می­جوشد به جوشش درآید و در این موقع اگر در دست تسلّط شیطان قرار بگیرد چنان ماند که چشمه­ای تیره و یا آتش برافروخته­ای باشد و جوشش آن­ها در این هنگام رو به کاستی گذارد زیرا خیری در وجود شیطان نیست تا اجازه دهد که چشمه­ی نفس به جوشش درآید. از طرف دیگر نفس است که بر وجود فیضان دارد و از ناحیه­ی آن تربیت پیدا می­کند، اینک هرگاه نفس آدمی جامه­ی صفا و تزکیه براندام خود راست آورد چشمه­ی خیر را برای وجود روان می­سازد و آثار خیر از او به ظهور می­رسد و اگر در شرارت را به روی آن بگشاید جز گیاه شرارت در سرزمین آن نمی­روید.»

آن­چه که در طریقت کبرویه اهمیّت ویژه­ای دارد تربیت و مجاهده­ای است که با ریاضت و آن­هم در خلوت صورت می­پذیرد منتها این خلوت باید به امر شیخ و تحت مراقبت کامل او باشد و نه به خودی خود که به میل و هوای خود به خلوت رفتن صد البتّه که حاصل بایسته­ای ندارد. در پرتو این خلوت­نشینی است که اگر با نظارت شیخ و با شرایط کامل خلوت نشینی صورت گیرد شخص خلوت­نشین که سالک راه الی­الله است به طور روشن رنگ­ها و انواری را مشاهده می­کند و به تناسب حالات روحی و درجات معنوی خود به یکی از این رنگ­ها نزدیک می­شود، البته بدیهی است که این رنگ­ها که به مشاهده­ی سالک می­آید با رشد معنوی سالک و ارتقای باطنی او تغییر کرده و به رنگ­ها و نورهای دیگری تبدیل می­شود.

نجم­الدّین درباره­ی رنگ­ها و نشانه­ها می­نویسد: «و هرگاه در برابر خود فضای بی­نهایت و سرزمین فراخی را مشاهده کردی و هوای صاف و با طراوتی را بر فراز آن دیدی و تا جایی که امکان دید برای تو میسّر است رنگ­های مختلفی را از قبیل سبز و قرمز و زرد و کبود دیدار نمودی باید بدانی که گذرگاه تو از آن هوا و برخورد تو با آن رنگ­ها حاکی از رنگ­های احوال است. بدین توضیح که رنگ سبز نشانی از حیات دل است و رنگ آتش در صورتی که بیرون از کدورت بود و صاف و پاک باشد نشانی از حیات همّت است و همّت همان قدرت است و اگر در آن حال رنگ کدری را به مشاهده­ی خود درآوردی باید بدانی که آن رنگ نشانی از آتش شدّت و ناراحتی است و دلیل برآن است که سالک سایر بر اثر مجاهده­ی با نفس و شیطان به رنج و زحمت گرفتار شده است و رنگ کبود رنگ حیات نفس و رنگ زرد نشانی از ضعف و ناتوانی است.»

باری آن­چه گفته شد معانی و حقایقی هستند که با زبان ذوق و مشاهده با مشاهده کننده سخن می­گویند و به راستی دو شاهد عادلند که از وجود حقایقی به راستی و درست گواهی می­دهند زیرا چشش تو در آن چیزی است که با دیده­ی بصیرت مشاهده می­نمایی و نتیجـه­ی بینایی تو در آن چیزی است که با کام ذوق آن­را می­چشی اینک آن­گاه که به مشاهده­ی نور سبز نایل آیی آرامشی در دل و شرح صدری در سینه و شادابی در باطن و لذّتی در روح و بینایی در چشم احساس خواهی کرد و همگی آن­ها صفات حیاتند که سالک در مسیر سلوک خویش به دست می­آورد.

هرگاه اتّحادی در رنگ­ها مشاهده شود دلیل بر آن است که حال سالک رو به استقامت و جمعیّت گذارده و هرگاه رنگها اجتماع کرده و در یک حال اختلاطی برای آن­ها دست داده است این حال حال تلوین است و اینک هرگاه رنگ سبز استمرار و استقامت داشته باشد دلیل بر تمکین خواهد بود و رنگ سبز آخرین رنگی است که باقی می­ماند و از برکت همین رنگ است که ترقّی­ها برای سالک به وجود می­آید و برق­های درخشان باطنی جهان باطن او را منوّر می­سازد. در عین حال رنگ سبز هم بیرون از صفا و کدورت نبوده چنان­که هرگاه تیرگی­هایی بر وجود عاریتی چیره شد کدورت آن ظاهر خواهد شد.

به زعم نجم­الدّین اوّلین نوری که به هنگام تجلّی برای سالکِ سایر رخ می­نماید و درخشیدن می­گیرد«نور عزّت» است. این انوار از بالای سر سالک شروع به درخشیدن می­کند و از آن­جا که این اوّلین تجلّی نورانی سالک است سالک را به تحیّر می­برد و متزلزل و وحشت­زده می­سازد، نتیجه­ی آن نیز به خوبی پیداست حالتی چون قبض بر سالک مستولی می­شود و از انبساطش کاسته می­گردد و در بیش­تر مواقع در چنین حالتی به واسطه­ی وزن تجربه و شدّت حادثه، خاشعانه سر به سجده می­گذارد. این عمل باعث می­شود که از چاه نفس بیرون بیاید و از ظلمتی که شیطان و نفس برای او تدارک دیده­اند خارج شود. این حال گاه با امدادهایی از سوی ملائکه نیز همراه است چه، سالکی که به این حدّ از تجلّی راه یافته است و انوار عزّت را به تجربـه نشستـه می­تواند با ملائکه­ای که وجودشان نورانی است مرتبط باشد و از وجودشان حظّ و بهره­ی لازم را بگیرد.

هم­چنان که ظهور نور برای سالک نوپا به آسانی به دسـت نـمی­آید تجلّی رنگ نیز به سختی به سالک روی می­نماید. رنگ حیات و رنگ عقل که رنگ­هایی شفّافند در پرتو مجاهده و ریاضت پیروزمندانه­ی سالک به دست می­آید و البتّه حصول آن شدنی است امّا نگهداری آن به مراتب سخت­تر از پدیداری آن است. ظهور این رنگ­ها با تحقّق عینی صدق و اخلاص صورت می­گیرد. این رنگها سبب سنگینی و وقار در سالک شده و او را متین و محکم می­کند. در این حال که سالک به استقامت رسیده باشد به قول نجم­الدّین کبری در طول مدّت اخلاص و ظهور رنگ عقل و حیات عقل کبیر به گونه­ی رنگ بزرگ سرخ رخ می­نماید به گونه­ای که نوری سرخ بر روی لوحی سیاه نقش بسته شده باشد. این عقل کبیر که بدین رنگ حاصل می­شود به واسطه­ی سنگینی و وزنی که دارد سبب می­شود که سالک به ضعف بگراید و در خود تزلزلی احساس کند و از لحاظ خاطر متغیّر و متشتّت باشد. این نیز از بدیهیّات است که هرگاه ناتوانی قدرتِ فوق توان خود را به تجربه و نظاره بنشیند با این سختی و دگرگونی مواجه شود.

این انوار گاه در حال صعودند و گاه در حال نزول، به واسطه­ی این­که برخی از قلب متصاعد می­شوند و برخی از عرش، آن­چه که عرشی است سیر نزولی و آن­چه که قلبی است سیر عروجی دارد. و این دو البتّه گاه موانعی هم دارند و عمده­ترین مانع و حجاب ارتباط این­دو وجود آدمی است که تا این وجود برنخیزد تماس عرش و قلب ناممکن است. لذا شیخ می­فرماید: انوار مختلفند چنان­که پاره­ای از آن­ها در حال صعود و برخی در حال نزولند. بنابراین انوار صاعده انوار قلبیه­اند وانوار نازله انوار عرشیه­اند و چنان­که می­دانیم وجود، حجاب میان عرش و قلب است و هرگاه پرده­ی وجود دریده شده و از پای درآید و دری از دل به عرش الهی باز شود جنس به سوی جنس تمایل پیدا می­کند و نور به سوی نور متصاعد و یا تنازل نماید و نورٌ علی نور مصداق پیدا مـی­کند.»

رساله­ی آداب الصّوفیه

از جمله رساله­های مشهور جناب نجم­الدّین کبری یکی هم رساله­ی مختصر ولی مفید آداب الصّوفیه است که به نام آداب المریدین هم شهرت دارد. این رساله که جهت آداب و مقرّرات سالکان و به ویژه اهل تصوّف و طریق الی الله است رساله­ای است نغز و راه­گشا. این رساله در طریقت کبرویه دارای اهمیّت خاصی است و از آن­جا که حفظ آداب اساس طریقت است بدون فهم آداب سالک از راه باز می­ماند و از کمال خارج می­گردد. این است که مشایخ عظام هریک به نوعی دراویش و سالکان راه را به آدابی فـراخور شأن ایشـان فرا می­خواننـد و طیّ مراقبـت­های ویـژه این آداب را بـه ایشـان تعلیـم می­دهند.

این آداب پیش از نجم­الدّین کبری به واسطه­ی شیوخ سلسله­ی کمیلیه که کبرویه به منزله­ی ادامه­ای از آن محسوب می­شود ثبت شده بود. غیر از این سلسله، سایر سلاسل معروف و مشایخ نامی نیز نسبت به این امر بهایی فزون از حدّ می­داده­اند تا جـایی کـه بی­آداب را خارج از طریقت معرّفی می­کرده­اند.

داستان آن شهرت یافته­ی به ولایت با جناب سلطان العارفین بایزید بسطامی مشهور است که: حضرتش را گفتند کسی هسـت که از جمله­ی اولیاست، بایزید با جمعی به استقبال آن ولی شتافت. هنگامی که رسیدند وی آب دهان جهت قبله انداخته بود. بایزید از همان­جا وی را ندیده بازگشت، مریدان وی را گفتند که هنوز وی را ندیده­اید، گفت آن­کس که آدابی از آداب شریعت را نمی­داند از کجا به ولایت رسیده و صاحب سرّ باری تعالی گشته است!

ثبت این­گونه آثار دلالت به اهتمام بیش از حدّ شیخ در ساخت مرید دارد و هم این­که شیخ مرید را سرخود رها نمی­سازد و به خود وانمی­گذارد. آن­چه که قابل توجّه است این­که بیش­تر این آداب برگرفته از آیات قرآن و روایات رسول خداست که بر سالکان قرائت و انجام آن­را فرض می­گیرند.

از رساله­ی آداب الصوفیه یا آن­چه که برخی ثبت کرده­اند آداب المریدین نسخه­هایی چند در داخل و خارج از کشور موجود است. از جمله یکی رساله­ای است که در کتابخانه­ی ایاصوفیه به خطّ سعدبن محمد الکاتب با شماره­ی 4792 موجود است. این رساله گویا به سال 816 تحریر یافته باشد. دیگر نسخه­ای است که در کتابخانه­ی مجلس موجود است با شماره­ی 1213. سه نسخه­ی دیگر که مورد توجّه قرار گرفته یکی آن است که در کتابخانه­ی دانشگاه تهران به شماره­ی 774 که میکروفیلم آن موجود است. و آن دو نسخه­ی دیگر یکی در کتابخانه­ی حمیدیه به خط معصوم­بن سهل­الله بن الحسین کاشانی است که در سال 745 تحریر شده و شماره­ی آن نیز 1447 است. نسخه­ی آخر در کتابخانه­ی شهید علی اسلامبولی به خط عبدالمؤمن حافظ شیروانی است که به سال 914 تحریر یافته و ذیل شماره­ی 1188 موجود است.

در ابتدای این نسخه آمده است: «هذه رساله من صفت آداب الصّوفیه من تصنیف الشّیخ الکبیر سلطان الطّریق، برهان الحقیقه، امام الشّریعه، مرشد السّالکین و مفضل المحدّثین و سیّد العارفین و شرف المتصوّفین و ملک المحقّقین و محمود العالمین نجم الملۀ و الدّین، المعروف بکبری قدّس­الله روحه و نور مضجعه و صنف هذه الآداب علی سبعة ابواب.»

چنان­که ذکر آن رفت، این کتاب دارای هفت باب است که به ترتیب عبارتند از: «الباب الاول فی لبس الخرقۀ، الباب الثّانی در نشست و خاست صوفی، باب سیّم در رفتن خانقاه، باب چهارم در طعام خوردن، باب پنجم در دعوات، باب ششم در سماع، باب هفتم در سفر کردن.»

در باب دوم که درباره­ی نشست­وخاست صوفی است می­نویسد: «باید که به ادب بر سجّاده نشیند و روی به قبله آرد و پای چپ بیفکند و پای راست بردارد و اگر به دوزانو درآید روا باشد و نگذارد که پای برهنه شود، دست برهم نهد و دست در آستین کند و دست زیر نیارد و نگذارد که دست او تا ساعد برهنه شود و در میان جمع پای برهنه نکند و بینی ندمد و آب دهن نیفکند و اگر سرفه آید یا عطسه دست در پیش دهان نهد و در عطسه آواز بلند نکند و آواز فروگیرد و خویشتن را بسیار نخارد و دست به موی و روی بسیار فرونیارد و به سجّاده که بنشیند باید که حقّ آن نگاه دارد و حقّ سجّاده آن است که به ذکر خدای تعالی مشغول باشد و اندیشه کند که طاعت من به درگاه خدای مقبول است یا نه و درنگرد که کدام طاعتی است که به نزدیک خدای تعالی پسندیـده­تر است آن­را به دست گیرد و سخن بسیار نگوید الاّ آن­که ضرورت باشد و در سخن گفتن بسیار دست نجنباند و آواز بلند نکند و حرکات خارج نکند و چون برپای خیزد از پای راست برخیزد و قدم راست در پیش نهد و کفش راست در پای کند و پای چپ برون کند و پای برهنه بر زمین ننهد و در رفتن به خرامیدن و دست جنبانیدن و در راست و چپ و پس ننگرد و سر در پیش افکند و در راه سخن نگوید و در خانقاه قرآن بلند نخواند و به بازار نرود الاّ به ضرورت و در راه ننشیند و از موضع تهمت حذر کند و قدم خویش از موضع نجاست نگاه دارد و به شتاب نرود مگر با جماعتی که بر سر بیمار رود و نرسد که وی را درنیابند امّا به عبادت و تشییع جنازه و نماز جماعت و دیگر نمازها آهسته رود که به هر قدمی که برمی­دارد حسنه­ای در دیوان وی می­نویسند.»

رساله السّائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد

این رساله در حقیقت صورتی از رساله­ی گذشته­ی شیخ کبری با نام الهائم الخائف من لومۀ الائم است. از آن­جا که این رساله به زبان عربی است و همه­ی افراد توان بهره جستن از آن­را نداشتند از حضرتش تقاضای یک رساله­ی پارسی کردند که همان مسائل در آن درج شده باشد تا به استفاده­ی ایشان نیز درآید. این شد که جناب نجم کبری رساله­ی السّائر الحائر را به زبان پارسی و بدان شیوه که الهائم را نگاشته بود نوشت.

این رساله حاوی ده شرط است که جهت سلوک سالکان طرح و بیان شده است که به ترتیب عبارتند از: شرط اوّل طهارت، شرط دوم خاموشی، شرط سوم خلوت دایم و عزلت از خلق، شرط چهارم صوم، شرط پنجم دوام ذکر«لا اله الا الله»، شرط ششم نفی خواطر، شرط هفتم تسلیم و رضا، شرط هشتم اختیار صحبت صالحان و هجران اخوان شرور، شرط نهم ترک خواب و خوابگاه، شرط دهم در خوردن طعام و شراب اسراف نکردن.

از رساله­ی السائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد نسخـه­های بسیاری هست که در کتابخانه­ها موجـود اسـت، نسخـه­هایی خطی از این اثر مهم نیز وجود دارد که یکی از آن­ها در کتابخانه­ی مرکزی دانشگاه تهران است با شماره­ی 3654 که در سال 1222 با خط نسخ نوشته شده. نسخه­ی خطی دیگری هست که در کتابخانه­ی گنج بخش پاکستان است با شماره­ی 393890. نسخه­ی خطی دیگری در کتابخانه­ی حضرت آیۀالله آقای سیّد شهاب­الدّین مرعشی است که در یک مجموعه­ی خطی است به شماره­ی 195 که هفتیمن رساله از این مجموعه که در بردارنده­ی صفحات 117ـ122 است مربوط می­شود به رساله­ی مورد بحث.

شیخ کبری در ابتدای این رساله پس از حمد باری تعالی و درود بر خاتم انبیاء و خاندان گرامی آن گوهر هستی می­نویسد: «پیش از این از این ضعیف، خواص اصحاب معنی که به صورت دورتَرَک بودند و از راه معنی نزدیک­تر التماس کردند که کتابی به زبان تازی که روشن­ترین همه­ی زبان­هاست، تا دستوری بود در راه حق سبحانه و تعالی و شرط و علامت آن جمع کردیم و نام آن کتاب رساله الهائم من لومۀ الائم الطالب بقلبه الهارب بقالبه نهادیم بحمداله تعالی مقبول آمد و مقوّمان دین و شریعت نبوی قبول فرمودند و موافق حال ایشان آمد، لکن جماعتی دیگر که از زبان تازی دورتَرَک بودند و ایشان را با زبان پارسی مؤانست بیش­تر بود التماس کردند تا یکی دیگر مانند آن نزدیک به آن تألیف کنیم به زبان پارسی که تلو زبان تازی است و در حلاوت و فصاحت. تا فائده­ی عام نیز بود. اجابت کردیم. و بر مهمّات دیگر که بود مقدّم کردیم و نام او را رساله السائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد نهادیم و در نهادن این نام پنج شش معنی کوشش داشتیم. یکی آن­که: کردِ سائر باید که در راه حق تعالی از راه تمنّا چیزی نتوان یافت. دیگری آن­که: مرد واجد باید از وجد وجدان و موجدت وجود زیرا که تا مرد در وجد نباشد به چیزی نرسد و نیز از راه قال نیکو باشد زیرا که یافتن چون نایـافتن نبـاشد. دیگر آن­که: نام ستّاری او یاد کردیم تا گناهان و خرده­های ما را به کرم عفو فرماید. دیگر: نام واحدی او در آخر نام آوردیم تا بداند رونده که آخر راه فنای رونده است در وحدانیّت. و در نام رونده حائر آوردیم و در نام حق­تعالی ماجد، زیرا که ماجد مستـحقّ ثناهـای بی­حدّ و اندازه باشد و بسیار در آن متحیّر گردد. اکنون باید دانستن که راه رفتن را پیشینیان هشت شرط نهاده­اند بعد از مسلمانی تمام و این ضعیف بر آن هشت شرط دو شرط افزودیم تا شود تلک عشرۀٌ کامله.»

شیخ کبری در این رساله برای هر شرطی فوائدی قائل شده است که گاه این فایده­ها برای هر شرط به هجده شماره می­رسد. مثلاً برای شرط سوم که خلوت دایم و عزلت از خلق است سیزده فایده بدین شرح آورده است:

فایده­ی اوّل: نگاه­داشت دیده از نظر به شهوت.

فایده­ی دوّم: نگاه­داشت پای از رفتن به حرام.

فایده­ی سوّم: نگاه­داشت دست از گرفتن و ستدن از حرام.

فایده­ی چهارم: نگاه داشتن گوش از شنیدن حرام.

فایده­ی پنجم: سگ نفس را در بند و حبس کردن.

فایده­ی ششم: آن­که چون ظاهر بسته شود حواس باطن که درهای غیب است گشاده شود.

فایده­ی هفتم: از آزار خلق دور شدن.

فایده­ی هشتم: به سلامت گراییدن که: السّلامۀ فی العزله.

برگرفته از مقدإمه کتاب منهاج السالکین از دکتر کاظم محمدی

فایده­ی نهم: به روحانیّت تشبّه کردن که ایشان را خلق نبیند.

فایده­ی دهم: جمعیّت دل حاصل کردن.

فایده­ی یازدهم: بیخ تفرقه از دل برکندن.

فایده­ی دوازدهم: اکتساب درجه ظلّ عرش رحمان که: سبعه یظلهم الله فی ظلّ عرشک یوم الاظل الا ظلّه. یکی از ایشان باشد و رجل ذکرالله خالیا ففاضت عیناه یعنی مردی بود که حق تعالی را خالی یاد کند پس آب از چشم او روان شود.

فایده­ی سیزدهم: نقوش دنیا و معاملات و دادوستد ارباب دنیا از آیینه­ی دل دور کردن و چون دل از نقوش دنیا صافی شود نقوش آخرت در او پرتو اندازد و چون صافی­تر شود و صفاء تمام یابد وحدانیّت در او پرتو زند چنان­که جان و عقل و هوش ببرد آن­گه معرفت حاصل شود و مرد اهل تجلّی شود.

 

نوشته شده توسط شمس در ساعت 7:26 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

 

 

 

 

 

آثار مکتوب حضرت پیر ولی تراش

شیخ نجم الدّین کبری

در بین اهل تصوّف و عرفان با توجّه به این­که برخی علم را حجاب می­شمرده­اند و از ظواهر علوم و علوم ظاهری هم پرهیز می­کرده­اند و هم پرهیز می­داده­اند خود سبب بوده تا از ثبت و نگارش برحذر باشند. لذا در بین اهل عرفان آنان که توفیق قلم زدن و ثبت مقولات عرفانی داشته باشند بسیار نیستند. امّا بـا ایـن­کـه کم­ترین ایشان دست به تألیف و نوشتن زده­اند در عین حال آثار بسیار ژرفی را در این باره از خود به یادگار گذاشته­اند.

خوشبختانه در طریقت کبرویه این توفیق بوده که مشایخ آن­که به راستی اعجوبه­های طریقت و شریعت، و علم و عرفان زمـان خود بوده­اند دست به تألیف آثار ژرف عرفانی بزنند و از خود نوشته­های نیک دراین­باره به جای گذارند. نجم کبری و شاگردان وی به استناد آثار تاریخی و نوشته­های خود ایشان همه اهل قلم بوده و آثاری ارزنده برای ادامه­ی سلسله و هم برای همه­ی طالبان علم و معرفت به جای گذاشته­اند. غیر از نجم کبری که خود آثاری مفید و بنیادین در طریقت و برای سالکان طریق الی­الله نوشته و به عالم عرفان تحویل داده است، سایر ارادتمندان او هم­چون سعدالدّین حموی، مجدالدّین بغدادی، نجم­الدّین رازی، شیخ سیف­الدّین باخرزی، باباکمال جندی، شهاب­الدّین ابوحفص سهروردی، شیخ جمال­الدّین گیلی و عطّار نیشابوری، عبدالرّحمن اسفراینی، علاءالدّوله­ی سمنانی، امیرعلی همدانی، امیر سیّد محمّد نوربخش و دیگران همگی اهـل نگارش بوده­اند و از این بابت طریقت کبرویه جزو غنی­ترین سلاسل تصوّف از لحاظ ثبت آثار و درج معانی و هم از لحاظ خدمت به فرهنگ اسلام و ایران و هم ترویج افکار والای شیعه و معرّفی مبانی ارزشی آن به حساب می­آید.

نجم­الدّین کبری در کنار تعلیم و تربیت سالکان و مریدان به امر نگارش نیز اهتمام تمام داشته است. برخی از این نوشته­ها به تقاضای مریدان و افراد طالب معرفت صورت گرفته و برخی نیز جزو آثاری است که شیخ شخصاً به نگارش آن­ها دست یازیده. تعداد این آثار آن­چنان که از نقلیّات گوناگون برمی­آید بسیار بوده که بخشی از آن­ها خوش­بختانـه هنـوز موجـود است و در کتابـخانه­های معتـبر جهان نگه­داری می­شود. در عین­حال آثار دیگری از شیخ هست که اکنون جز نامی بیش از آن­ها باقی نیست.

نوشته­ها و آثار نجم­الدّین چنان­که گفتیم بسیار بوده و البتّه تنوّع موضوع هم داشته یعنی همگی از نوع نگارش­های صوفیانه نبوده است، از جمله بنا به روایت سبکی، وی دارای تفسیری از قرآن بوده که ظاهراً تعداد مجلدّات آن به دوازده می­رسیده و گویا نام این تفسیر عین­الحیاۀ بوده که بعدها به واسطه­ی یکی از مشایخ کبروی کامل و تمام شده است. در این باره ابتدا نجم­رازی ملقّب به دایه و سپس شیخ علاءالدّوله­ی سمنانی نسبت به این امر اقدام کرده­اند.

در باب تصوّف آثار شیخ حجم زیادی دارد، از همه مهم­تر کتاب معروف اوست با نام فوائح الجمال و فواتح الجلال که نحوه­ی آداب سلوک و طریقت باطنی است که سالک از ابتدا تا انتها را با نظارت شیخ کامل به پایان می­برد. این رساله از بابت تعلیمی که به مریدان می­دهد بسیار حائز اهمیّت است و در حقیقت آنان که مایل باشند طریقت کبرویه را بشناسند بدون مطالعه­ی این کتاب شناختشان ناقص و ابتر خواهد بود. این اثر از این بابت نیز بسیار حائز اهمیّت است که تجربیّات شخصی و بصیرت باطنی شیخ کبری به قلم خود او ثبت شده است و همین­طور خلوت­هایی که نشسته و تأثیراتی که از آن اربعینات حاصل آمده همه را ثبت کرده و بیشتر در حکم وقایع الخلوۀ نیز به حساب می­آید. مطالعه­ی این اثر نه تنها به شناخت تعالیم مکتب کبرویه بلکه به شناخت مستقیم و بی­واسطه­ی حالات و زندگانی سلوکانه­ی خود مؤلّف نیز کمک می­کند. در واقـع بسیـاری از انـدیشه­های عرفانی شیخ کبری از جهت فلسفه­های خلوت و نتایج رنگ و نور او در همین رساله جمع شده است.

نجم­الدّین آن­گونه که گفته­اند و از گزارش چندی از آثار پیداست، رساله­ای هم درباره­ی چلّه­نشینی داشته به نام رسالۀ فی الخلوۀ که نسخه­هایی از آن هم اکنون در ترکیه در مجموعه­ی شهید علی پاشا و مرادملا موجود است. کتاب اوراد الاحباب نیز به عنوان یکی از آثار مشهور کبرویه به وجود این اثر اشارتـی دارد که اصـل آن­را اثبات می­کند.

رساله­ی دیگر شیخ به نام رسالۀ الی الهایم الخائف من لومۀ اللائم که در حقیقت این نیز در حول و حوش چلّه­نشینی و خـلوت­گزینی دورمی­زند و شرایط خلوت را برای رسیدن به کمال نقد و نقل می­کند. این­گونه نگارش که در سلسله­ی کبرویّه بدان بسیار بها می­دادند فراوان است، مشابه این رساله و رسالۀ فی الخلوۀ  نجـم­الدّین در خـلال نوشته­های بهاءولد و سیف­الدّین باخرزی نیز یافت می­شود. این رساله به واقع دستور سعادت است برای مریدی که می­خواهد به کمال برسد، لذا آداب و نحوه­ی خالص شدن و از دام نفس و شیطان بیرون آمدن را به سالک می­آموزد و هم به او یاد می­دهد که در این موارد فقط به خدا توجّه کند نه به خلق و از ملامت مردم و نیش و کنایه­های ایشان غمی به دل راه ندهد.

اثر دیگر شیخ رساله­ی ده شرط است که با نام رسالۀ السّائر الحائر الی السّاتر الواجد الماجد موجود است و این رساله در حقیقت خلاصه و برگردان رساله­ی پیشین است که به زبان عربی بوده، از آن­جا که زبان عربی را همه کس نمی­دانستند به سفارش آنان که پارسی­زبان بوده و طالب مطالعه و فهم این نوشتار نیز بودند کتاب به پارسی برگردانده شد.

اثر دیگر نجم­الدّین الاصول العشره است که به نام رسالۀ فی اقرب الطرق شهرت دارد. و در حقیقت نام آن با شرح: رسالۀ فی بیان اقرب الطرق الی الله است که به واسطه­ی یکی از خلفای بزرگ نجم­الدّین، جناب میرسیّد علی همدانی با نام ده قاعده به فارسی برگردان شده است. شیخ کبری در این نوشتار آن­چه را که لازمه­ی سلوک سالک است یک به یک برشمرده و از هر موضوعی به خوبی سخن گفته است که عموماً شامل توبه، زهد، قناعت و عزلت، ملازمت، ذکر و توجّه به حضرت متعال و نیـز مباحثـی چـون صـبر و رضا و مراقـبه می­شود.

از دیگر آثار ارزشمند شیخ رساله­ای است به زبان پارسی و بسیار مختصر با نام آداب السّلوک که برخی محقّقان چون مرحوم دکترعبدالحسین زرّین­کوب انتساب آن­را به شیخ مورد تـردیـد قرار داده­اند، امّا با این حال از این رساله به حجّت یاد کرده و در جایی بر علیه خود شیخ و در نفی ارادت بهاء ولد به او استفاده کرده است.

با این­که این رساله معلوم نیست به چه دلیلی مورد انکار استاد زرّین­کوب است و در عین­حال با وجود انکار چرا از آن به عنوان سندی برعلیه خود شیخ استفاده کرده برای راقم این سطور به راستی ناشناخته است و قهراً او نیز اشراف و اطّلاع زیادی از این بابت نداشته و به حدس و گمان چیزی را گفته و نوشته است، در کتاب نجم کبری و همین طور کتاب علاء الدّوله سمنانی به دقّت و با تفصیل در این مورد و دیگر موارد چالشی را با او بر اساس اسناد و مدارک داشته­ایم و رجوع خواننده­ی محقّق به آن دو کتاب می­تواند راهنمایی مفید و سودمند باشد. و این در حالی است که بعد از زمان شیخ لااقل در اوراد الأحباب ابوالمفاخر و نیز در رساله­های شاه داعی شیرازی از قرن نهم به این رساله و انتساب مستقیم آن به نجم­الدّین کبری اشاره شده است. و چرا انتساب آن­را باید از جناب نجم انکار کرد معلوم نیست و این نیز در حالی است که از این دست رسالات بین مشایخ طریق مرسوم است و هر شیخ کاملی در زمان خود یا این اصول را که از جمله­ی آداب است به کتابت یا به شفاهی متذکّر مریدان خود می­شده است، حالا چرا باید این تصوّر را داشت که شیخ چنین رساله­ای نداشته و یا این رساله که با تعالیم او نیز سازگار و نزدیک است را نسبت به او انکار کنیم.

رساله­ی دیگری که به شیخ کبری منسوب است یکی هـم رساله­ی چهار ارکان است و دیگر رساله­ی نصیحۀالخواص که برای شناخت نجم کبری و آن­چه که از طریقت بدو نسبت دارد بسیار مهم است.

رساله­ی دیگری که به شیخ منسوب است آداب الصوفیه یا آداب المریدین است که آدابی چند از طریقت کبرویه را برای سالکان تبیین می­کند که توجّه و اهتمام به آن­ها بسیار کارساز است.

غیر از آثار مکتوب با توجّه به سلوکی که شیخ داشته و از سماع نیز بهره­ها گرفته یکی هم ذوق سرشار اوست در باب سرودن شعر و هم داشتن چندین رباعی که برتلس تعدادی از رباعیات منسوب به او را در یک مجموعه­ی گزارشی آکادمی علوم روسیه منتشر کرده است با شماره­ی 1924 و ترجمه­ی فارسی آن نیز خوشبختانه در مجلّه­ی یادگار سال چهارم درج شده است.

چنان­که پیش از این نیز اشارت کردیم نجم کبری گذشته از نثرنویسی در علوم و فنون مختلف ادبی و عرفانی و اسلامی در ذوقیّات و شعر نیز دستی داشته است، آن­چه که از او به جای مانده چندین رباعی است که در برخی آثار بدو منسوب است، محقّق برجسته­ی روس یوگنی ادواردویچ برتلس این رباعیات را از چند مأخذ جمع کرده و در کتاب ارزشمند خود به نام تصوّف و ادبیّات تصوّف در بخشی جدا ثبت کرده است. این رباعیات از ریاض العارفین، هفت اقلیم، آتشکده، مجالس العشاق، تاریخ گزیده، تذکرۀ الشّعرا، منتخب مرصاد العباد و خرابات ضیاء به دست آمده است که برتلس در تعیین رباعیات به علائم اختصاری اشاره کرده است. برتلس در اثر خود جمعاً به 25 رباعی اشاره کرده است، ما نیز در کتاب­های نجم کبری(انتشارات طرح نو) و نجم الدّین کبری پیر ولی تراش(انتشارات نجم کبری) آن رباعیات را تماماً نقل کرده­ایم. بخشی از این رباعیات بیست و پنج­گانه بدین شرح است:

1-

چون نیست زهرچه نیست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
پندار که هست هرچه در عالم نیست
انگار که نیست هرچه در عالم هست

عقل از ره تو حدیث و افسانه برد
در کوی تو ره مردم دیوانه برد
هرلحظه چو من هزار دل سوخته را
ســودای تــو از کعبـه بـه بتخـانـــه بــرد

3 ـ

حاشا که دلم از تو جدا خواهد شد
یا با کس دیگر آشنا خواهد شد
از مهر تو بگذرد که را دارد دوست
وز کوی تو بگذرد کجا خواهد شد

4 ـ

در راه طلب رسیده­ای می­باید
دامن زجهان کشیده­ای می­باید
بینایی خویش را دوا کن زیراک
عالم همه اوست دیده­ای می­باید

5 ـ

دیوی­ست درون من که پنهانی نیست
برداشتن سرش به آسانی نیست­
ایمانش هزار بار تلقین کردم
آن کافر را سر مسلمانی نیست

6 ـ

زنهار مزن تو طعنه بر درویشان
هستند ایشان چنان­چه هستند ایشان
خواهی که بدانی که کیانند ایشان
یک عالم مس بیار و یک جو زایشان

7 ـ

ای روی تو ماه عالم­آرای همه
وصل تو شب و روز تمنّای همه
گر بادگران به زمنی وای به من
ور با همه­کس هم­چو منی وای همه

فوائح الجمال و فواتح الجلال

از جمله آثار مکتوب حضرت نجم­الدّین کبری یکی رساله­ی فوائح الجمال و فواتح الجلال است، رساله­ای که بیشترینه­ی سخنان شیخ در آن درج شده است، ضمن این­که گاهی از احوالات باطنی خود نکاتی را ثبت کرده در عین­حال نوع افکار عرفانی و آداب سلوک او نیز در این رساله به خوبی بیان شده است. این رساله هم چون دیگر رسالات شیخ به عربی است و خوش­بختانه به اهتمام جناب مشتاقعلی و با ترجمه­ی جناب محمّدباقر ساعدی خراسانی به زبان پارسی برگردان شده و سبب حظّ و بهره­ی پارسی زبانان گشته است.

در انتهای این اثر بسیار ارزنده سبـب نـام­گذاری آن­را درج فرموده­اند که: «این رساله با مطالب عالیه­ای که با قلم عشق و شور و ذوق و محبّت و اشتیاق و وجد و مکاشفه و مناجات و نجات نگاشته شده به نام فوائح الجمال و فواتح الجلال که بـوهای خـوش آن از گل­های بس خوش­بوی لطف حق­تعالی معطّر گشته و درهای عظمت و جلال او را بر روی خود گشاده نامیدم تا یادآور آن­هایی باشد که چشم دل از اغیار پوشیده و تنها به حضرت او نگران گردیده و راه بینایی اخلاص­گرایی باشد که در راه حق با قدم اخلاص­مندی درآمده­اند و از خدا می­خواهم تا بخشش خودش را شامل حال من گرداند و عافیت دنیا و آخرت را نصیب من سازد و از کرده­های من درگذرد و رحمت عامه­ی خویش را شامل حال همه­ی پیروان محمّد(ص) قرار دهد و به همه­ی آن­ها که شهادت به یکتایی خدا و نبوّت محمّد مصطفی داده و شامل هدایت را از جهت همگان فراهم آورده­اند از عنایت ویژه­ی خود دریغ نفرماید که بسیار بخشنده و منّت­دار و نیکو رفتار و با عطوفت است، ستایش برای خدا و درود بربندگان برگزیده­ی او.»

این رساله که یکی از مهم­ترین آثار قلمی نجم­کبری است برای طریقت کبرویه و مشایخ و خلفای پس از او بسیار مهمّ و تأثیرگذار بوده است. ضمن این­که در این اثر گه­گاه با برخی از حالات باطنی نجم آشنا می­شویم در عین حال جهان­بینی عرفانی و تجربه­های شخصی او نیز در این اثر به خوبی پیداست.

فوائح الجمال به سال 1957 میلادی به واسطه­ی پروفسور فریتز مایر، شرق­شناس برجسته­ی آلمانی و با ترجمه­ی محققانه­ی او منتشر شد که نسخه­ای از آن در کتابخانه­ی مجلس موجود است. این مقدّمه برای کسانی که اهل تحقیق بیشتر باشند البتّه کارآ و مفید خواهد بود.

عمده­ترین نظریّات عرفانی نجم کبری در این کتاب ارزشمند جمع شده است. رنگ­ها و انوار که جزو عمده­ترین فلسفه­های عرفانی و به خصوص تجربه­های شخصی او است در این رساله درج شده است. پس از او شاید بهترین  کسی از خلفای او که به این مطلب پرداخته و اهتمام بسیار به خرج داده جناب شیخ علاءالدّوله­ی سمنانی است. هرچند که سایر جانشینان نجم نیز به این مقوله توجّه و اهتمام داشته­اند و هریک به نوعی از انوار و الوان گوناگون سخن گفته­اند.

رنگ و نور جزو عمده­ترین مسائل در طریقـت کبـرویه است و آن­کس که در پی شناختن این سلسله و این طریقت است البتّه بدون شناختن و بدون فهم دقیق رنگها و انوار به جایی نمی­رسد، هرچند که فهم آن­ها و شناخت مجرّدِ آن کاری از پیش نمی­برد، چرا که این رنگ­ها و انوار را باید در طول ریاضت و چلّه و ذکر به تجربت حاصل کرد و به جان احساس نمود.

شیخ کبری در این باره می­نویسد: «پیش از این گفته شد در راه مجاهده دست وجود و نفس و شیطان را از هر جهت از دامن خود کوتاه سازد. اکنون باید فهمید در صراط مشاهده وجود و نفس و شیطان چگونه تفاوتی با یک­دیگر دارند؟

اینک مـی­گوییم وجود در درجه­ی اوّل همان ظلمـت و تیـرگی بی­نهایتی است که سالک را به خود جلب می­کند و آن­گاه که اندکی صفـا و روشنـی در آن به وجـود بیایـد بـه شکل ابـر تیره­ای مجسّم می­گردد، و هرگاه وجود با چنان وضعی که دارد در دست تسلّط شیطان درآید به رنگ قرمز ظاهر می­شود و از آن پس که رو به اصلاح گذارد و حظوظ نفسانی را از خود دور بسازد و حقوقی که لازمه­ی اوست در خویشتن برقرار دارد صفا و پاکی ویژه­ای پیدا کرده و چون ابری سپید می­گردد. و نفس آدمی به مجرّدی که ظهور نماید به رنگ آسمان که رنگ کبودی است ملوّن می­گردد و مانند آبی که از چشمه­سار می­جوشد به جوشش درآید و در این موقع اگر در دست تسلّط شیطان قرار بگیرد چنان ماند که چشمه­ای تیره و یا آتش برافروخته­ای باشد و جوشش آن­ها در این هنگام رو به کاستی گذارد زیرا خیری در وجود شیطان نیست تا اجازه دهد که چشمه­ی نفس به جوشش درآید. از طرف دیگر نفس است که بر وجود فیضان دارد و از ناحیه­ی آن تربیت پیدا می­کند، اینک هرگاه نفس آدمی جامه­ی صفا و تزکیه براندام خود راست آورد چشمه­ی خیر را برای وجود روان می­سازد و آثار خیر از او به ظهور می­رسد و اگر در شرارت را به روی آن بگشاید جز گیاه شرارت در سرزمین آن نمی­روید.»

آن­چه که در طریقت کبرویه اهمیّت ویژه­ای دارد تربیت و مجاهده­ای است که با ریاضت و آن­هم در خلوت صورت می­پذیرد منتها این خلوت باید به امر شیخ و تحت مراقبت کامل او باشد و نه به خودی خود که به میل و هوای خود به خلوت رفتن صد البتّه که حاصل بایسته­ای ندارد. در پرتو این خلوت­نشینی است که اگر با نظارت شیخ و با شرایط کامل خلوت نشینی صورت گیرد شخص خلوت­نشین که سالک راه الی­الله است به طور روشن رنگ­ها و انواری را مشاهده می­کند و به تناسب حالات روحی و درجات معنوی خود به یکی از این رنگ­ها نزدیک می­شود، البته بدیهی است که این رنگ­ها که به مشاهده­ی سالک می­آید با رشد معنوی سالک و ارتقای باطنی او تغییر کرده و به رنگ­ها و نورهای دیگری تبدیل می­شود.

نجم­الدّین درباره­ی رنگ­ها و نشانه­ها می­نویسد: «و هرگاه در برابر خود فضای بی­نهایت و سرزمین فراخی را مشاهده کردی و هوای صاف و با طراوتی را بر فراز آن دیدی و تا جایی که امکان دید برای تو میسّر است رنگ­های مختلفی را از قبیل سبز و قرمز و زرد و کبود دیدار نمودی باید بدانی که گذرگاه تو از آن هوا و برخورد تو با آن رنگ­ها حاکی از رنگ­های احوال است. بدین توضیح که رنگ سبز نشانی از حیات دل است و رنگ آتش در صورتی که بیرون از کدورت بود و صاف و پاک باشد نشانی از حیات همّت است و همّت همان قدرت است و اگر در آن حال رنگ کدری را به مشاهده­ی خود درآوردی باید بدانی که آن رنگ نشانی از آتش شدّت و ناراحتی است و دلیل برآن است که سالک سایر بر اثر مجاهده­ی با نفس و شیطان به رنج و زحمت گرفتار شده است و رنگ کبود رنگ حیات نفس و رنگ زرد نشانی از ضعف و ناتوانی است.»

باری آن­چه گفته شد معانی و حقایقی هستند که با زبان ذوق و مشاهده با مشاهده کننده سخن می­گویند و به راستی دو شاهد عادلند که از وجود حقایقی به راستی و درست گواهی می­دهند زیرا چشش تو در آن چیزی است که با دیده­ی بصیرت مشاهده می­نمایی و نتیجـه­ی بینایی تو در آن چیزی است که با کام ذوق آن­را می­چشی اینک آن­گاه که به مشاهده­ی نور سبز نایل آیی آرامشی در دل و شرح صدری در سینه و شادابی در باطن و لذّتی در روح و بینایی در چشم احساس خواهی کرد و همگی آن­ها صفات حیاتند که سالک در مسیر سلوک خویش به دست می­آورد.

هرگاه اتّحادی در رنگ­ها مشاهده شود دلیل بر آن است که حال سالک رو به استقامت و جمعیّت گذارده و هرگاه رنگها اجتماع کرده و در یک حال اختلاطی برای آن­ها دست داده است این حال حال تلوین است و اینک هرگاه رنگ سبز استمرار و استقامت داشته باشد دلیل بر تمکین خواهد بود و رنگ سبز آخرین رنگی است که باقی می­ماند و از برکت همین رنگ است که ترقّی­ها برای سالک به وجود می­آید و برق­های درخشان باطنی جهان باطن او را منوّر می­سازد. در عین حال رنگ سبز هم بیرون از صفا و کدورت نبوده چنان­که هرگاه تیرگی­هایی بر وجود عاریتی چیره شد کدورت آن ظاهر خواهد شد.

به زعم نجم­الدّین اوّلین نوری که به هنگام تجلّی برای سالکِ سایر رخ می­نماید و درخشیدن می­گیرد«نور عزّت» است. این انوار از بالای سر سالک شروع به درخشیدن می­کند و از آن­جا که این اوّلین تجلّی نورانی سالک است سالک را به تحیّر می­برد و متزلزل و وحشت­زده می­سازد، نتیجه­ی آن نیز به خوبی پیداست حالتی چون قبض بر سالک مستولی می­شود و از انبساطش کاسته می­گردد و در بیش­تر مواقع در چنین حالتی به واسطه­ی وزن تجربه و شدّت حادثه، خاشعانه سر به سجده می­گذارد. این عمل باعث می­شود که از چاه نفس بیرون بیاید و از ظلمتی که شیطان و نفس برای او تدارک دیده­اند خارج شود. این حال گاه با امدادهایی از سوی ملائکه نیز همراه است چه، سالکی که به این حدّ از تجلّی راه یافته است و انوار عزّت را به تجربـه نشستـه می­تواند با ملائکه­ای که وجودشان نورانی است مرتبط باشد و از وجودشان حظّ و بهره­ی لازم را بگیرد.

هم­چنان که ظهور نور برای سالک نوپا به آسانی به دسـت نـمی­آید تجلّی رنگ نیز به سختی به سالک روی می­نماید. رنگ حیات و رنگ عقل که رنگ­هایی شفّافند در پرتو مجاهده و ریاضت پیروزمندانه­ی سالک به دست می­آید و البتّه حصول آن شدنی است امّا نگهداری آن به مراتب سخت­تر از پدیداری آن است. ظهور این رنگ­ها با تحقّق عینی صدق و اخلاص صورت می­گیرد. این رنگها سبب سنگینی و وقار در سالک شده و او را متین و محکم می­کند. در این حال که سالک به استقامت رسیده باشد به قول نجم­الدّین کبری در طول مدّت اخلاص و ظهور رنگ عقل و حیات عقل کبیر به گونه­ی رنگ بزرگ سرخ رخ می­نماید به گونه­ای که نوری سرخ بر روی لوحی سیاه نقش بسته شده باشد. این عقل کبیر که بدین رنگ حاصل می­شود به واسطه­ی سنگینی و وزنی که دارد سبب می­شود که سالک به ضعف بگراید و در خود تزلزلی احساس کند و از لحاظ خاطر متغیّر و متشتّت باشد. این نیز از بدیهیّات است که هرگاه ناتوانی قدرتِ فوق توان خود را به تجربه و نظاره بنشیند با این سختی و دگرگونی مواجه شود.

این انوار گاه در حال صعودند و گاه در حال نزول، به واسطه­ی این­که برخی از قلب متصاعد می­شوند و برخی از عرش، آن­چه که عرشی است سیر نزولی و آن­چه که قلبی است سیر عروجی دارد. و این دو البتّه گاه موانعی هم دارند و عمده­ترین مانع و حجاب ارتباط این­دو وجود آدمی است که تا این وجود برنخیزد تماس عرش و قلب ناممکن است. لذا شیخ می­فرماید: انوار مختلفند چنان­که پاره­ای از آن­ها در حال صعود و برخی در حال نزولند. بنابراین انوار صاعده انوار قلبیه­اند وانوار نازله انوار عرشیه­اند و چنان­که می­دانیم وجود، حجاب میان عرش و قلب است و هرگاه پرده­ی وجود دریده شده و از پای درآید و دری از دل به عرش الهی باز شود جنس به سوی جنس تمایل پیدا می­کند و نور به سوی نور متصاعد و یا تنازل نماید و نورٌ علی نور مصداق پیدا مـی­کند.»

رساله­ی آداب الصّوفیه

از جمله رساله­های مشهور جناب نجم­الدّین کبری یکی هم رساله­ی مختصر ولی مفید آداب الصّوفیه است که به نام آداب المریدین هم شهرت دارد. این رساله که جهت آداب و مقرّرات سالکان و به ویژه اهل تصوّف و طریق الی الله است رساله­ای است نغز و راه­گشا. این رساله در طریقت کبرویه دارای اهمیّت خاصی است و از آن­جا که حفظ آداب اساس طریقت است بدون فهم آداب سالک از راه باز می­ماند و از کمال خارج می­گردد. این است که مشایخ عظام هریک به نوعی دراویش و سالکان راه را به آدابی فـراخور شأن ایشـان فرا می­خواننـد و طیّ مراقبـت­های ویـژه این آداب را بـه ایشـان تعلیـم می­دهند.

این آداب پیش از نجم­الدّین کبری به واسطه­ی شیوخ سلسله­ی کمیلیه که کبرویه به منزله­ی ادامه­ای از آن محسوب می­شود ثبت شده بود. غیر از این سلسله، سایر سلاسل معروف و مشایخ نامی نیز نسبت به این امر بهایی فزون از حدّ می­داده­اند تا جـایی کـه بی­آداب را خارج از طریقت معرّفی می­کرده­اند.

داستان آن شهرت یافته­ی به ولایت با جناب سلطان العارفین بایزید بسطامی مشهور است که: حضرتش را گفتند کسی هسـت که از جمله­ی اولیاست، بایزید با جمعی به استقبال آن ولی شتافت. هنگامی که رسیدند وی آب دهان جهت قبله انداخته بود. بایزید از همان­جا وی را ندیده بازگشت، مریدان وی را گفتند که هنوز وی را ندیده­اید، گفت آن­کس که آدابی از آداب شریعت را نمی­داند از کجا به ولایت رسیده و صاحب سرّ باری تعالی گشته است!

ثبت این­گونه آثار دلالت به اهتمام بیش از حدّ شیخ در ساخت مرید دارد و هم این­که شیخ مرید را سرخود رها نمی­سازد و به خود وانمی­گذارد. آن­چه که قابل توجّه است این­که بیش­تر این آداب برگرفته از آیات قرآن و روایات رسول خداست که بر سالکان قرائت و انجام آن­را فرض می­گیرند.

از رساله­ی آداب الصوفیه یا آن­چه که برخی ثبت کرده­اند آداب المریدین نسخه­هایی چند در داخل و خارج از کشور موجود است. از جمله یکی رساله­ای است که در کتابخانه­ی ایاصوفیه به خطّ سعدبن محمد الکاتب با شماره­ی 4792 موجود است. این رساله گویا به سال 816 تحریر یافته باشد. دیگر نسخه­ای است که در کتابخانه­ی مجلس موجود است با شماره­ی 1213. سه نسخه­ی دیگر که مورد توجّه قرار گرفته یکی آن است که در کتابخانه­ی دانشگاه تهران به شماره­ی 774 که میکروفیلم آن موجود است. و آن دو نسخه­ی دیگر یکی در کتابخانه­ی حمیدیه به خط معصوم­بن سهل­الله بن الحسین کاشانی است که در سال 745 تحریر شده و شماره­ی آن نیز 1447 است. نسخه­ی آخر در کتابخانه­ی شهید علی اسلامبولی به خط عبدالمؤمن حافظ شیروانی است که به سال 914 تحریر یافته و ذیل شماره­ی 1188 موجود است.

در ابتدای این نسخه آمده است: «هذه رساله من صفت آداب الصّوفیه من تصنیف الشّیخ الکبیر سلطان الطّریق، برهان الحقیقه، امام الشّریعه، مرشد السّالکین و مفضل المحدّثین و سیّد العارفین و شرف المتصوّفین و ملک المحقّقین و محمود العالمین نجم الملۀ و الدّین، المعروف بکبری قدّس­الله روحه و نور مضجعه و صنف هذه الآداب علی سبعة ابواب.»

چنان­که ذکر آن رفت، این کتاب دارای هفت باب است که به ترتیب عبارتند از: «الباب الاول فی لبس الخرقۀ، الباب الثّانی در نشست و خاست صوفی، باب سیّم در رفتن خانقاه، باب چهارم در طعام خوردن، باب پنجم در دعوات، باب ششم در سماع، باب هفتم در سفر کردن.»

در باب دوم که درباره­ی نشست­وخاست صوفی است می­نویسد: «باید که به ادب بر سجّاده نشیند و روی به قبله آرد و پای چپ بیفکند و پای راست بردارد و اگر به دوزانو درآید روا باشد و نگذارد که پای برهنه شود، دست برهم نهد و دست در آستین کند و دست زیر نیارد و نگذارد که دست او تا ساعد برهنه شود و در میان جمع پای برهنه نکند و بینی ندمد و آب دهن نیفکند و اگر سرفه آید یا عطسه دست در پیش دهان نهد و در عطسه آواز بلند نکند و آواز فروگیرد و خویشتن را بسیار نخارد و دست به موی و روی بسیار فرونیارد و به سجّاده که بنشیند باید که حقّ آن نگاه دارد و حقّ سجّاده آن است که به ذکر خدای تعالی مشغول باشد و اندیشه کند که طاعت من به درگاه خدای مقبول است یا نه و درنگرد که کدام طاعتی است که به نزدیک خدای تعالی پسندیـده­تر است آن­را به دست گیرد و سخن بسیار نگوید الاّ آن­که ضرورت باشد و در سخن گفتن بسیار دست نجنباند و آواز بلند نکند و حرکات خارج نکند و چون برپای خیزد از پای راست برخیزد و قدم راست در پیش نهد و کفش راست در پای کند و پای چپ برون کند و پای برهنه بر زمین ننهد و در رفتن به خرامیدن و دست جنبانیدن و در راست و چپ و پس ننگرد و سر در پیش افکند و در راه سخن نگوید و در خانقاه قرآن بلند نخواند و به بازار نرود الاّ به ضرورت و در راه ننشیند و از موضع تهمت حذر کند و قدم خویش از موضع نجاست نگاه دارد و به شتاب نرود مگر با جماعتی که بر سر بیمار رود و نرسد که وی را درنیابند امّا به عبادت و تشییع جنازه و نماز جماعت و دیگر نمازها آهسته رود که به هر قدمی که برمی­دارد حسنه­ای در دیوان وی می­نویسند.»

رساله السّائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد

این رساله در حقیقت صورتی از رساله­ی گذشته­ی شیخ کبری با نام الهائم الخائف من لومۀ الائم است. از آن­جا که این رساله به زبان عربی است و همه­ی افراد توان بهره جستن از آن­را نداشتند از حضرتش تقاضای یک رساله­ی پارسی کردند که همان مسائل در آن درج شده باشد تا به استفاده­ی ایشان نیز درآید. این شد که جناب نجم کبری رساله­ی السّائر الحائر را به زبان پارسی و بدان شیوه که الهائم را نگاشته بود نوشت.

این رساله حاوی ده شرط است که جهت سلوک سالکان طرح و بیان شده است که به ترتیب عبارتند از: شرط اوّل طهارت، شرط دوم خاموشی، شرط سوم خلوت دایم و عزلت از خلق، شرط چهارم صوم، شرط پنجم دوام ذکر«لا اله الا الله»، شرط ششم نفی خواطر، شرط هفتم تسلیم و رضا، شرط هشتم اختیار صحبت صالحان و هجران اخوان شرور، شرط نهم ترک خواب و خوابگاه، شرط دهم در خوردن طعام و شراب اسراف نکردن.

از رساله­ی السائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد نسخـه­های بسیاری هست که در کتابخانه­ها موجـود اسـت، نسخـه­هایی خطی از این اثر مهم نیز وجود دارد که یکی از آن­ها در کتابخانه­ی مرکزی دانشگاه تهران است با شماره­ی 3654 که در سال 1222 با خط نسخ نوشته شده. نسخه­ی خطی دیگری هست که در کتابخانه­ی گنج بخش پاکستان است با شماره­ی 393890. نسخه­ی خطی دیگری در کتابخانه­ی حضرت آیۀالله آقای سیّد شهاب­الدّین مرعشی است که در یک مجموعه­ی خطی است به شماره­ی 195 که هفتیمن رساله از این مجموعه که در بردارنده­ی صفحات 117ـ122 است مربوط می­شود به رساله­ی مورد بحث.

شیخ کبری در ابتدای این رساله پس از حمد باری تعالی و درود بر خاتم انبیاء و خاندان گرامی آن گوهر هستی می­نویسد: «پیش از این از این ضعیف، خواص اصحاب معنی که به صورت دورتَرَک بودند و از راه معنی نزدیک­تر التماس کردند که کتابی به زبان تازی که روشن­ترین همه­ی زبان­هاست، تا دستوری بود در راه حق سبحانه و تعالی و شرط و علامت آن جمع کردیم و نام آن کتاب رساله الهائم من لومۀ الائم الطالب بقلبه الهارب بقالبه نهادیم بحمداله تعالی مقبول آمد و مقوّمان دین و شریعت نبوی قبول فرمودند و موافق حال ایشان آمد، لکن جماعتی دیگر که از زبان تازی دورتَرَک بودند و ایشان را با زبان پارسی مؤانست بیش­تر بود التماس کردند تا یکی دیگر مانند آن نزدیک به آن تألیف کنیم به زبان پارسی که تلو زبان تازی است و در حلاوت و فصاحت. تا فائده­ی عام نیز بود. اجابت کردیم. و بر مهمّات دیگر که بود مقدّم کردیم و نام او را رساله السائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد نهادیم و در نهادن این نام پنج شش معنی کوشش داشتیم. یکی آن­که: کردِ سائر باید که در راه حق تعالی از راه تمنّا چیزی نتوان یافت. دیگری آن­که: مرد واجد باید از وجد وجدان و موجدت وجود زیرا که تا مرد در وجد نباشد به چیزی نرسد و نیز از راه قال نیکو باشد زیرا که یافتن چون نایـافتن نبـاشد. دیگر آن­که: نام ستّاری او یاد کردیم تا گناهان و خرده­های ما را به کرم عفو فرماید. دیگر: نام واحدی او در آخر نام آوردیم تا بداند رونده که آخر راه فنای رونده است در وحدانیّت. و در نام رونده حائر آوردیم و در نام حق­تعالی ماجد، زیرا که ماجد مستـحقّ ثناهـای بی­حدّ و اندازه باشد و بسیار در آن متحیّر گردد. اکنون باید دانستن که راه رفتن را پیشینیان هشت شرط نهاده­اند بعد از مسلمانی تمام و این ضعیف بر آن هشت شرط دو شرط افزودیم تا شود تلک عشرۀٌ کامله.»

شیخ کبری در این رساله برای هر شرطی فوائدی قائل شده است که گاه این فایده­ها برای هر شرط به هجده شماره می­رسد. مثلاً برای شرط سوم که خلوت دایم و عزلت از خلق است سیزده فایده بدین شرح آورده است:

فایده­ی اوّل: نگاه­داشت دیده از نظر به شهوت.

فایده­ی دوّم: نگاه­داشت پای از رفتن به حرام.

فایده­ی سوّم: نگاه­داشت دست از گرفتن و ستدن از حرام.

فایده­ی چهارم: نگاه داشتن گوش از شنیدن حرام.

فایده­ی پنجم: سگ نفس را در بند و حبس کردن.

فایده­ی ششم: آن­که چون ظاهر بسته شود حواس باطن که درهای غیب است گشاده شود.

فایده­ی هفتم: از آزار خلق دور شدن.

فایده­ی هشتم: به سلامت گراییدن که: السّلامۀ فی العزله.

برگرفته از مقدإمه کتاب منهاج السالکین از دکتر کاظم محمدی

فایده­ی نهم: به روحانیّت تشبّه کردن که ایشان را خلق نبیند.

فایده­ی دهم: جمعیّت دل حاصل کردن.

فایده­ی یازدهم: بیخ تفرقه از دل برکندن.

فایده­ی دوازدهم: اکتساب درجه ظلّ عرش رحمان که: سبعه یظلهم الله فی ظلّ عرشک یوم الاظل الا ظلّه. یکی از ایشان باشد و رجل ذکرالله خالیا ففاضت عیناه یعنی مردی بود که حق تعالی را خالی یاد کند پس آب از چشم او روان شود.

فایده­ی سیزدهم: نقوش دنیا و معاملات و دادوستد ارباب دنیا از آیینه­ی دل دور کردن و چون دل از نقوش دنیا صافی شود نقوش آخرت در او پرتو اندازد و چون صافی­تر شود و صفاء تمام یابد وحدانیّت در او پرتو زند چنان­که جان و عقل و هوش ببرد آن­گه معرفت حاصل شود و مرد اهل تجلّی شود.

 

نوشته شده توسط شمس در ساعت 7:25 بعد از ظهر | لینک  | 

عالم شهیر، جناب شیخ بهائی گوید:

عشق آن است که دل­ها مجذوب مغناطیس و آهن­ربای حُسن و زیبایی باشند و چگونگی انجذاب مزبور به اندازه­ای است که هیچ بیانی توانائی آن­را ندارد و تنها عباراتی  برگذار می­شود که هرچه بیش­تر وسیله­ی پوشیدگی آن­را فراهم می­سازند، مانند حُسن و فریبائی که یُدرَک وَ لایُوصَف است و یا مانند اندازه­گیری و سنجش مو است. یعنی هم­چنان که وزن یک تار مو یدرک و لایوصف است عشق و فریبائی هم قابل توصیف نمی­باشد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 9:18 قبل از ظهر | لینک  | 

جنایت فکری

کاری زشت و پلید از بدکاران عالم صورت گرفت که از نظر هر فرهنگفری آزاده منفور و مطرود است. هتک حرمت به ساحت کتاب نورانی قرآن که در واقع جامع ادیان و کتابهای پیشینیان است از پست ترین کارهای ممکن می توانست باشد. اهانت به قرآن اهانت به همه ی دینها و دینداران راستین است. این عمل زشت و ننگین را همه ی معتقدان به ادیان ابراهیمی باید محکوم کنند. آن نابخردانی  که چنین عملی ننگین را به نمایش گذاشتند قهراً مسیحیِ معتقدی نبودند، که اگر چنین بود می دانستند که در قرآن عالیترین و زیباترین عبارات و کلمات را نثار حضرت مریم و عیسی(ع) نموده است. بی تردید این کار زشت از آن کسانی است که در ناپاکی زاده و در ناپاکی هم زیسته اند.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 2:16 بعد از ظهر | لینک  | 

هوالحق
اندیشه  -  مثنوی معنوی تفسیری با نگاهی متفاوت از قرآن کریم، ارائه می دهد و مولوی، نماینده عرفان اسلامی است که ملودی‌های تفسیری خودش را در قالب مثنوی، به نغمه سرایید.


                                                                  



به گزارش سرویس اندیشه خبرآنلاین از ایبنا، در  نشست دیروز «تجلی قرآن در اندیشه مولانا» که با سخنرانی دکتر کاظم محمدی وایقانی، نویسنده و مولوی‌پژوه برگزار شد، در کنار نقد و بررسی آرا و احوال مولوی در سرودن مثنوی و دیوان کبیر، جلساتی که با عنوان مولوی‌پژوهشی و معنوی شناسی به عنوان «مُد مولوی» در جهان شناخته شده‌اند، نقد شد.

این نشست به بررسی دو اثر از آثار دکتر کاظم محمدی‌وایقانی با عناوین «مصحف خاموشان» و «مولانا و ترجمه آیات قرآن» و نمود مستقیم و غیر مستقیم مفاهیم و مضامین قرآنی در آثار مولانا جلال‌الدین محمدبن خراسانی اختصاص داشت.

دکتر کاظم محمدی‌وایقانی از مولانا به عنوان عارف مسلمان یاد کرد و گفت: "نگاه مولانا نه تنها بر مبنای تئوری‌های دین محکم و استوارند، بلکه او باورهای دینی‌اش را تبلیغ و در زندگی و رفتارهای شخصی نیز سنت نبوی را پیاده می‌کرد. او علاوه بر یک عارف نظری، عارفی عملی و مسلمان بود. متاسفانه در مجالس نوپدیدی که با نام او برپا می‌شود، مولانا را از فضای معنوی‌اش جدا می‌کنند و او را تنها در عشق مجازی می‌بینند."

وی مثنوی معنوی را ماحصل دوران پختگی مولانا و در 15 سال آخر حیات او دانست و بیان داشت: "در این اثر صفحه‌ای یافت نمی‌شود که در آن به قرآن، احادیث و روایات اشاره‌ای نشده باشد. من مولانا را عارف مسلمان معتقدی می‌شناسم که مثنوی به عنوان شاهکار او مبتنی بر قرآن، حدیث و حکایت انبیاست. اگر این عناصر سه‌گانه را از این اثر حذف کنیم، از مثنوی غیر از «بشنو از نی» و «نی‌نامه» چیزی باقی نمی‌ماند."

دکتر محمدی در نقد جلسات روشنفکرانه جدیدی که می‌خواهند مولانا را به گونه دیگری جلوه دهند و بگویند او تنها عارفی بود که عشق مجازی داشت و به سماء می‌پرداخت، تصریح کرد: "در این جلسات افرادی می‌خواهند از مولانا سخن بگویند که خود ساحت دینی موجهی ندارند و در تبیین ادعاهای خود از آثار مولانا گزینه‌هایی را انتخاب می‌کنند که برای این انتخاب نیز هیچ دلیل موجهی ندارند. آنها معتقدند باید جنبه‌های دینی مولانا را رها کرد، چرا که آنها، شما را پای‌بند می‌کنند! تنها آنجا که او از عشق و سماء سخن می‌گوید را دریابید!"

نویسنده «مصحف خاموشان» با تاکید بر این که مولانا را باید از زبان و نگاه مولانا جست‌وجو کنیم نه از آنچه دیگران می‌گویند، بر «تفسیر مولانا به مولانا» اشاره داشت و گفت:" این موضوع که هر کسی از ظن خود مولانا را درک و توصیف کند، ناشی از کج‌فهمی است. نگاه مولانا به قرآن متفاوت از نگاه ماست، او قرآن را دیبایی دو رویه می‌بیند که هر دو روی آن قابل استفاده‌، تحسین شده و ستودنی‌اند، اما رویه اصلی این کتاب آسمانی را باطن قرآن و تاویل آیات بیان می‌کند و در شرایط تاویل می‌گوید که باید چون «نی» تنها دم دمنده را بگوید و تا ظرف مناسبی نیافت، مظروف را در آن نریزید."

وی با بیان این که «به تعبیر مولانا، قرآن کتاب کامل سیر و سلوک عملی است که روان و روش انبیاء در آن تجلی یافته است» متذکر شد: " مولانا نه تنها از نظر معنوی نگاهی تازه به قرآن دارد، حتی از لحاظ صوری هم معتقد است که جنس کلام الهی که وحیانی و آسمانی است، متفاوت از جنس کلمات ماست. ترجمه قرآن، دارای ساحت بشری است و تنها متن صریح قرآن ساحت وحیانی دارد."

محمدی در بررسی کتاب «مولانا و ترجمه آیات قرآن» گفت: "این کتاب با بررسی مثنوی، تمامی اشعاری را که به آیات قرآنی ارتباط دارند مشخص می‌کند و یادآور می‌شود که مولانا در دوران پختگی با قرآن بود، با تمام قرآن همراه بود و حافظ کل قرآن کریم بود.مثنوی در خلوت و خانه نوشته نشد و صاحبش از پیش تدبیری بر متن آن نداشت. او ملودی‌های خود را در قالب مثنوی، طی 15 سال در حجره، بازار، مغازه، بالای منبر در پاسخگویی به پرسش‌های دیگران و ... بیرون ریخت."

دکتر محمدی گفت: "مولوی در مثنوی که از پیش مشخص نبود کجا، چه زمانی و برای چه کسانی باید سروده شود، درباره 114 سوره قرآن کریم هنرمندانه سخن گفته است. این موضوع نشان می‌دهد که نه‌تنها مولوی تمامی آیات قرآن را تا آخرین لحظات عمرش در ذهن داشت، بلکه با آن آیات زندگی می‌کرد و در بیان خود نیز از آنها استمداد می‌جست و به آنها اشاره داشت. او به سهولت متن و بطن قرآن را به نظم کشید که نشان می‌دهد او حافظ، مفسر و تاویل کننده قرآن بود."

وی در بخش پایانی این نشست به بررسی محتوایی کتاب «محصف خاموشان» پرداخت و عنوان داشت:" زمانی که تصمیم گرفتم اشاره‌های قرآنی مولانا را در دیوان کبیر(دیوان شمس) بررسی کنم، تصور نمی‌کردم حجم زیادی را به خود اختصاص دهد و مولانا در غزل نیز تا این حد با آیات قرآن عجین شده باشد. آنچه بر حیرتم افزود، این بود که از لحاظ نگاه و استنادات قرآنی، دیوان کبیر نه‌تنها چیزی از مثنوی کم ندارد، بلکه از آن بالاتر است."

این مولوی‌پژوه تصریح کرد: "در دیوان کبیر که از نظر زمانی، مکانی و احوال درونی مولانا به مراتب پراکنده‌تر از مثنوی است، از 114 سوره قرآن کریم در تبیین مفاهیم استفاده شده است. این موضوع از آن جهت تعجب برانگیز است که مثنوی کار اندیشه و تفکر به شمار می‌رود، اما جمع این مفاهیم در غزل غیر ممکن می‌نماید. مولانا تنها حافظ قرآن نبود، بلکه در پی باطن قرآن بود و آن را به سادگی در کلامش بیان می‌داشت تا برای عموم مردم قابل درک باشد."

نوشته شده توسط شمس در ساعت 12:18 بعد از ظهر | لینک  | 

سراي اهل قلم، دوشنبه(هفدهم اسفند ماه) ميزبان نشست «تجلي قرآن در انديشه مولانا» با حضور يكي از مثنوي‌پژوهان معاصر است كه بيش از 20 اثر در واكاوي ابعاد گوناگون عرفان و انديشه مولانا به رشته تحرير درآورده است.\
محمدياسر هدايتي، دبير نشست‌هاي حوزه انديشه سراي اهل قلم، در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) ضمن اعلام اين خبر، عنوان داشت: تاكنون درباره تاثيراتي كه قرآن و احاديث نبوي و علوي بر انديشه و آثار عارفان مسلمان گذاشته‌اند، پژوهش‌هاي متعددي در قالب كتاب و پايان‌نامه صورت گرفته است.

وي افزود:
در اين برنامه، دو اثر از تاليفات «دكتر كاظم محمدي وايقاني» با عناوين «مصحف خاموشان» و «مولانا و ترجمه آيات قرآن» همراه با حضور نويسنده بررسي مي‌شوند. نويسنده در اين آثار به ترتيب به تاثيرات مستقيم و غير مستقيم آيات قرآني در «ديوان كبير» و «مثنوي شريف» توجه دارد.

دبير نشست «تجلي قرآن در انديشه مولانا» با اشاره به اين كه «دكتر كاظم محمدي وايقاني» بيش از 20 كتاب در بررسي ابعاد گوناگوون عرفان و انديشه مولانا در آثارش به رشته تحرير درآورده است، يادآور شد: اين برنامه دوشنبه(هفدهم اسفند ماه) از ساعت 17 تا 19 در سراي اهل قلم برگزار مي‌شود.

سراي اهل قلم در خيابان انقلاب اسلامي، خيابان فلسطين جنوبي، كوچه خواجه نصير، شماره دو، طبقه دوم قرار دارد.
نوشته شده توسط شمس در ساعت 7:54 بعد از ظهر | لینک  | 

هوالحق

نقد و بررسی کتاب

مولانا و ترجمه آیات قرآن

و مصحف خاموشان

با اطلاع دوستان کتاب می رساند در مورخه دوشنبه ۱۷ اسفند ۸۸ ساعت ۵-۷ عصر نشستی با حضور دکتر کاظم محمدی در سرای اهل قلم واقع در خیابان انقلاب. خیابان فلسطین جنوبی. کوچه خواجه نصیر. سرای اهل قلم برگزار می گردد. عنوان همایش: تجلی قرآن در آثار و اندیشه مولانا است. و در آن جا دو کتاب از آثار دکتر محمدی با حضور خودشان برسی می شود. این دو کتاب یکی مولانا و ترجمه آیات قرآن است و دیگری مصحف خاموشان که هر دو توسط انتشارات نجم کبری به انتشار رسیده است. حضورتان مورد تمهید و گستردن بساط علم و معرفت خواهد بود.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 7:48 بعد از ظهر | لینک  | 

یا رسول الله

مدد

لولاک لما خلقت الافلاک

ای پیامبر اگر محض رضا و خاطر تو نبود جهان را خلق نمی کردم

زاحمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر آن یک میم غرق است

ولادت عقل و نور و روح اوّل، محبوب خدا، محمّد مصطفی، رحمت عالم و فخر بنی آدم، حضرت ختمی مرتبت

 بر مسلمانان و عاشقان حضرتش

 مبارک و همواره

 خجسته باد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 1:48 بعد از ظهر | لینک  | 

                                        بنام خدا

دریچه ای روبه مهتاب

مولانا و روزگار ما

در برنامه ی پنجشنبه شب دنباله ی بحث مولانا و پیامبر خدا محمد مصطفی را دنبال خواهیم کرد. از حکایات و روایات نبوی در مثنوی و دیگر آثار مولانا مطالبی را بیان و متذکر خواهیم شد. برای کسانی که به دنبال مولانای راستین هستند می تواند بسیار مفید و موثر باشد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 11:29 قبل از ظهر | لینک  | 

کتاب جدید استاد محمّدی

منهاج السّالکین و معراج الطّالبین

منهاج السّالکین و معراج الطّالبین اثر ارزشمند شیخ نجم الدّین کبری با تصحیح و مقدّمه ی دکتر محمّدی از سوی انتشارات نجم کبری منتشر شد. این کتاب که بسیار کوتاه است در عین حال بسیار گرانسنگ بوده و حاوی مهمترین نکات سلوکی از سوی پیری نه تنها مجرّب بلکه «پیری ولی تراش» به نگارش در آمده و لذا برای کسانی که به تصوّف و عرفان و سلوک گرایشی دارند در حکم آب حیات خواهد بود. در آن جا نکته­هایی بیان شده که دریچه­هایی نو از معرفت و بینش را به سوی کمال برای سالکان مشتاق باز می­کند.

 

 

کتاب جدید استاد محمّدی

رساله ذکریه

رساله­ی ذکریّه اثری ارزشمند از امیر سید علی همدانی است. به جهت اهمّیّت مسئله­ی ذکر در عرفان و تصوّف اسلامی بسیاری از مشاهیر دست به تدوین و نگارش در این زمینه زده­اند. یکی از این آثار قابل توجّه رساله­ی ذکریّه نوشته­ی عارف فرزانه جناب امیر علی همدانی است. عارفی که دین اسلام را به هند و کشمیر برد و زبان فارسی را نیز به آن دیار نه تنها منتقل کرد بلکه، گسترش داد. این کتاب دارای مقدّمه­ای در باره­ی ذکر و شرح حالی مختصر از احوال و زندگی و سلوک عرفانیِ شیخ همدانی است. این کتاب نیز از سوی انتشارات نجم کبری منتشر شده است. مطالعه­ی آن برای مشتاقان عرفان و تصوّف می­تواند بسیار مهم و تأثیرگذار باشد.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 1:1 بعد از ظهر | لینک  | 

مولانا و روزگار ما

به اطلاع مشتاقان مولانا می­رساند که برنامه­های رادیویی دکتر محمّدی در باره­ی مولانا پنجشنبه شب­ها به طور زنده از ساعت 9.30 الی 11 شب از شبکه­ی رادیویی فرهنگ مستقیماً پخش می شود. نام برنامه دریچه ای رو به مهتاب نام دارد و به بیان مولانا و روزگار ما می­پردازد. شما هم اگر خواسته باشید می­توانید با تلفن یا پیام کوتاه سؤالات و نظریات خود را در باره مولانا و کتابهایی که در این باره نوشته شده در برنامه مطرح کنید. مطالبی که در این برنامه از زبان استاد گفته می شود شاید جایی دیگر وجود نداشته باشد. یعنی مطالب تازه و بکر است و این یعنی همسخنی با مولانا که: هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود...

نوشته شده توسط شمس در ساعت 8:9 بعد از ظهر | لینک  | 

سیر و سلوک عرفانی

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

عارف شهیر ایرانی مولانا جلال­الدّین محمد خراسانی می گوید:

 شیخ چون از ما و من بگذشت و اویِ او فنا شد و نماند و در نور حق مستهلک شد که: موتوا قل أن تموتوا، اکنون او نور حق شده است و هرکه پشت به نور حق کند و روی به دیوار آورد قطعاً پشت به قبله کرده باشد، زیرا که او جان قبله بوده است.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 8:32 قبل از ظهر | لینک  | 

 

هو الحق

 

 

بدان­که اوّل قدم مرید اندر طریقت چنان باید که پرصدق بود تا بناء آن درست بود که پیران گفته­اند که مریدان از وصول محروم از آن باشند که اصل ضایع کنند.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 2:12 بعد از ظهر | لینک  | 

A tribute to Professor Kazem Mohammadi

                                                                                                                                                                             

Dr.Kazem Mohammadi is an author,researcher, writer & a master of philosophy & gnosis & religion studies.

He was born in IRAN, he has wide abroad researches in mystic, philosophy, religions and specially in Rumi studies.

Professor Mohammadi, is a well known character to the world, particularly for Rumi lovers. His books are the source for researchers’ .His lectures and teachings which have been done in universities, Institutes and Radio and Television of IRAN is prominent as a new wave in the mystic thoughts and understanding of Rumi for Molana lovers.  

In the Europe, Canada, US and Middle East countries, he is well known through the continually mystic programs of Jam E Jam international satellite channel of IRAN.

He has published over 70 books and articles. Some of the precious books of him about Rumi are as follows:

Understanding of Molana’s utterance, Rumi the master of love &whirling (Sama),Rumi and poem, Rumi and defence of Intellect, Rumi & hearing, Rumi & music & celestial whirling, selection of Mathnavi and Molana and translation of verses of Koran.

Dr.Mohammadi is now teaching Rumi’s mystic and other gnosis studies in IRAN universities and also writing and publishing his own books.

He is a special guest and lecturer for lots of universities and research centers for teaching gnosis and Rumi studies in all around the world.

Every year he is lecturing in Rumi’s annual celebration and seminar in Konya city of Turkey.

There are lots of well known mystic and philosophy masters life books which has been written and published by Professor Mohammadi, some of them are :

Attar, Sanaei, Ferdosi ,Halaj, Bayzid bastami, Najm e din kobra, shebly, Ibn e arabi, Ghazali, … and Allameh Iqbal Lahoori.

 

نوشته شده توسط شمس در ساعت 6:23 بعد از ظهر | لینک  | 

سه کتاب جدید از دکتر کاظم محمّدی منتشر شد. این کتاب ها به ترتیب عبارتند

از: خاستگاه عشق عرفانی.

 معراج پدیده ای شگفت. 

 منهاج السّالکین.

*کتاب نخست جایگاه و خاستگاه عشق عرفانی را در منظر مولانا بررسی می­کند و نگاهی به این مقوله دارد که برای اهل تحقیق و به ویژه دوستداران مولانا می­تواند بسیار جالب باشد. گفتنی است که این کتاب از مجموعه­ی مولوی شناسی و مثنوی پژوهی است.

** کتاب دیگر معراج است که کاری بس ارزنده و علمی است و برای محققان و همه­ی کسانی که به دنبال پدیده های استثنایی و علمی می گردند می تواند بسیار قابل توجّه باشد. این کتاب پیاده شده از درسهای دکتر محمّدی است که در تلویزیون جام جم برای خارج از کشور پخش شده است.

*** دیگر کتاب منهاج است. کاری بزرگ و ستودنی از عارف والامقام حضرت شیخ نجم الدّین کبری. این کتاب بهترین راهنمای سالکان طریق است و در واقع کتابی است که دستور العمل سلوک را برای راهیان راه کمال به نگارش درآورده است. این اثر برای تمام کسانی که خود را سالک طریقت می­دانند و یا میل به سلوک را در سر دارند توصیه می­شود.

این هرسه کتاب ارزشمند توسط انتشارات نجم کبری منتشر شده است.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 7:51 بعد از ظهر | لینک  | 

 

 

فضائل علي (ع)

تصوير اصلي را ببينيد

خصلت‌ها و فضائل علي (ع) آن‌قدر است كه در يك كتاب نمي‌گنجد و هيچ دفتري هم آن‌قدر وسيع و گسترده و بزرگ نيست كه همه‌ي صفات و فضائل اورا در خود جمع كند. نه فصيح‌ترين خطيبان مي‌توانند از همه‌ي خصال و فضائل او بگويند و حتّي بهترين كاتبان و نويسندگان مي‌توانند آن همه را بنويسند و در يك‌جا جمع كنند.

 الفردوس از ابن‌عباس روايت مي‌كند كه، رسول خدا (ص) فرمود:

 «لو أن الرّياض اقلام و البحر مداد و الجنّ حساب و الانس كتاب ما احصوا فضائل علي‌بن ابي‌طالب».

اگر همه‌ي درختان عالم قلم و همه‌ي درياها مركب بشوند و جنّيان حسابگر و آدميان نويسنده باشند هرگز نمي‌توانند فضائل علي‌بن ابي‌طالب را برشمارند.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 8:31 قبل از ظهر | لینک  | 

 

زین سبب پیغمبر با اجتهادتصوير اصلي را ببينيد

نام خود وآن علی مولا نهاد

گفت هر کاو را منم مولا و دوست

ابن عم من علی مولای اوست

کیست مولا؟ آن که آزادت کند

بند رقّیّت زپایت برکند

چون به آزادی نبوت هادی است

مومنان را زانبیاء آزادی است

ای گروه مومنان شادی کنید

همچو سرو و سوسن آزادی کنید/مولانا جلال الدین محمد خراسانی. مثنوی.

نوشته شده توسط شمس در ساعت 9:36 قبل از ظهر | لینک  |