عشق. ایمان. معرفت.

 

 

 

 

 

 

 

آثار مکتوب حضرت پیر ولی تراش

شیخ نجم الدّین کبری

در بین اهل تصوّف و عرفان با توجّه به این­که برخی علم را حجاب می­شمرده­اند و از ظواهر علوم و علوم ظاهری هم پرهیز می­کرده­اند و هم پرهیز می­داده­اند خود سبب بوده تا از ثبت و نگارش برحذر باشند. لذا در بین اهل عرفان آنان که توفیق قلم زدن و ثبت مقولات عرفانی داشته باشند بسیار نیستند. امّا بـا ایـن­کـه کم­ترین ایشان دست به تألیف و نوشتن زده­اند در عین حال آثار بسیار ژرفی را در این باره از خود به یادگار گذاشته­اند.

خوشبختانه در طریقت کبرویه این توفیق بوده که مشایخ آن­که به راستی اعجوبه­های طریقت و شریعت، و علم و عرفان زمـان خود بوده­اند دست به تألیف آثار ژرف عرفانی بزنند و از خود نوشته­های نیک دراین­باره به جای گذارند. نجم کبری و شاگردان وی به استناد آثار تاریخی و نوشته­های خود ایشان همه اهل قلم بوده و آثاری ارزنده برای ادامه­ی سلسله و هم برای همه­ی طالبان علم و معرفت به جای گذاشته­اند. غیر از نجم کبری که خود آثاری مفید و بنیادین در طریقت و برای سالکان طریق الی­الله نوشته و به عالم عرفان تحویل داده است، سایر ارادتمندان او هم­چون سعدالدّین حموی، مجدالدّین بغدادی، نجم­الدّین رازی، شیخ سیف­الدّین باخرزی، باباکمال جندی، شهاب­الدّین ابوحفص سهروردی، شیخ جمال­الدّین گیلی و عطّار نیشابوری، عبدالرّحمن اسفراینی، علاءالدّوله­ی سمنانی، امیرعلی همدانی، امیر سیّد محمّد نوربخش و دیگران همگی اهـل نگارش بوده­اند و از این بابت طریقت کبرویه جزو غنی­ترین سلاسل تصوّف از لحاظ ثبت آثار و درج معانی و هم از لحاظ خدمت به فرهنگ اسلام و ایران و هم ترویج افکار والای شیعه و معرّفی مبانی ارزشی آن به حساب می­آید.

نجم­الدّین کبری در کنار تعلیم و تربیت سالکان و مریدان به امر نگارش نیز اهتمام تمام داشته است. برخی از این نوشته­ها به تقاضای مریدان و افراد طالب معرفت صورت گرفته و برخی نیز جزو آثاری است که شیخ شخصاً به نگارش آن­ها دست یازیده. تعداد این آثار آن­چنان که از نقلیّات گوناگون برمی­آید بسیار بوده که بخشی از آن­ها خوش­بختانـه هنـوز موجـود است و در کتابـخانه­های معتـبر جهان نگه­داری می­شود. در عین­حال آثار دیگری از شیخ هست که اکنون جز نامی بیش از آن­ها باقی نیست.

نوشته­ها و آثار نجم­الدّین چنان­که گفتیم بسیار بوده و البتّه تنوّع موضوع هم داشته یعنی همگی از نوع نگارش­های صوفیانه نبوده است، از جمله بنا به روایت سبکی، وی دارای تفسیری از قرآن بوده که ظاهراً تعداد مجلدّات آن به دوازده می­رسیده و گویا نام این تفسیر عین­الحیاۀ بوده که بعدها به واسطه­ی یکی از مشایخ کبروی کامل و تمام شده است. در این باره ابتدا نجم­رازی ملقّب به دایه و سپس شیخ علاءالدّوله­ی سمنانی نسبت به این امر اقدام کرده­اند.

در باب تصوّف آثار شیخ حجم زیادی دارد، از همه مهم­تر کتاب معروف اوست با نام فوائح الجمال و فواتح الجلال که نحوه­ی آداب سلوک و طریقت باطنی است که سالک از ابتدا تا انتها را با نظارت شیخ کامل به پایان می­برد. این رساله از بابت تعلیمی که به مریدان می­دهد بسیار حائز اهمیّت است و در حقیقت آنان که مایل باشند طریقت کبرویه را بشناسند بدون مطالعه­ی این کتاب شناختشان ناقص و ابتر خواهد بود. این اثر از این بابت نیز بسیار حائز اهمیّت است که تجربیّات شخصی و بصیرت باطنی شیخ کبری به قلم خود او ثبت شده است و همین­طور خلوت­هایی که نشسته و تأثیراتی که از آن اربعینات حاصل آمده همه را ثبت کرده و بیشتر در حکم وقایع الخلوۀ نیز به حساب می­آید. مطالعه­ی این اثر نه تنها به شناخت تعالیم مکتب کبرویه بلکه به شناخت مستقیم و بی­واسطه­ی حالات و زندگانی سلوکانه­ی خود مؤلّف نیز کمک می­کند. در واقـع بسیـاری از انـدیشه­های عرفانی شیخ کبری از جهت فلسفه­های خلوت و نتایج رنگ و نور او در همین رساله جمع شده است.

نجم­الدّین آن­گونه که گفته­اند و از گزارش چندی از آثار پیداست، رساله­ای هم درباره­ی چلّه­نشینی داشته به نام رسالۀ فی الخلوۀ که نسخه­هایی از آن هم اکنون در ترکیه در مجموعه­ی شهید علی پاشا و مرادملا موجود است. کتاب اوراد الاحباب نیز به عنوان یکی از آثار مشهور کبرویه به وجود این اثر اشارتـی دارد که اصـل آن­را اثبات می­کند.

رساله­ی دیگر شیخ به نام رسالۀ الی الهایم الخائف من لومۀ اللائم که در حقیقت این نیز در حول و حوش چلّه­نشینی و خـلوت­گزینی دورمی­زند و شرایط خلوت را برای رسیدن به کمال نقد و نقل می­کند. این­گونه نگارش که در سلسله­ی کبرویّه بدان بسیار بها می­دادند فراوان است، مشابه این رساله و رسالۀ فی الخلوۀ  نجـم­الدّین در خـلال نوشته­های بهاءولد و سیف­الدّین باخرزی نیز یافت می­شود. این رساله به واقع دستور سعادت است برای مریدی که می­خواهد به کمال برسد، لذا آداب و نحوه­ی خالص شدن و از دام نفس و شیطان بیرون آمدن را به سالک می­آموزد و هم به او یاد می­دهد که در این موارد فقط به خدا توجّه کند نه به خلق و از ملامت مردم و نیش و کنایه­های ایشان غمی به دل راه ندهد.

اثر دیگر شیخ رساله­ی ده شرط است که با نام رسالۀ السّائر الحائر الی السّاتر الواجد الماجد موجود است و این رساله در حقیقت خلاصه و برگردان رساله­ی پیشین است که به زبان عربی بوده، از آن­جا که زبان عربی را همه کس نمی­دانستند به سفارش آنان که پارسی­زبان بوده و طالب مطالعه و فهم این نوشتار نیز بودند کتاب به پارسی برگردانده شد.

اثر دیگر نجم­الدّین الاصول العشره است که به نام رسالۀ فی اقرب الطرق شهرت دارد. و در حقیقت نام آن با شرح: رسالۀ فی بیان اقرب الطرق الی الله است که به واسطه­ی یکی از خلفای بزرگ نجم­الدّین، جناب میرسیّد علی همدانی با نام ده قاعده به فارسی برگردان شده است. شیخ کبری در این نوشتار آن­چه را که لازمه­ی سلوک سالک است یک به یک برشمرده و از هر موضوعی به خوبی سخن گفته است که عموماً شامل توبه، زهد، قناعت و عزلت، ملازمت، ذکر و توجّه به حضرت متعال و نیـز مباحثـی چـون صـبر و رضا و مراقـبه می­شود.

از دیگر آثار ارزشمند شیخ رساله­ای است به زبان پارسی و بسیار مختصر با نام آداب السّلوک که برخی محقّقان چون مرحوم دکترعبدالحسین زرّین­کوب انتساب آن­را به شیخ مورد تـردیـد قرار داده­اند، امّا با این حال از این رساله به حجّت یاد کرده و در جایی بر علیه خود شیخ و در نفی ارادت بهاء ولد به او استفاده کرده است.

با این­که این رساله معلوم نیست به چه دلیلی مورد انکار استاد زرّین­کوب است و در عین­حال با وجود انکار چرا از آن به عنوان سندی برعلیه خود شیخ استفاده کرده برای راقم این سطور به راستی ناشناخته است و قهراً او نیز اشراف و اطّلاع زیادی از این بابت نداشته و به حدس و گمان چیزی را گفته و نوشته است، در کتاب نجم کبری و همین طور کتاب علاء الدّوله سمنانی به دقّت و با تفصیل در این مورد و دیگر موارد چالشی را با او بر اساس اسناد و مدارک داشته­ایم و رجوع خواننده­ی محقّق به آن دو کتاب می­تواند راهنمایی مفید و سودمند باشد. و این در حالی است که بعد از زمان شیخ لااقل در اوراد الأحباب ابوالمفاخر و نیز در رساله­های شاه داعی شیرازی از قرن نهم به این رساله و انتساب مستقیم آن به نجم­الدّین کبری اشاره شده است. و چرا انتساب آن­را باید از جناب نجم انکار کرد معلوم نیست و این نیز در حالی است که از این دست رسالات بین مشایخ طریق مرسوم است و هر شیخ کاملی در زمان خود یا این اصول را که از جمله­ی آداب است به کتابت یا به شفاهی متذکّر مریدان خود می­شده است، حالا چرا باید این تصوّر را داشت که شیخ چنین رساله­ای نداشته و یا این رساله که با تعالیم او نیز سازگار و نزدیک است را نسبت به او انکار کنیم.

رساله­ی دیگری که به شیخ کبری منسوب است یکی هـم رساله­ی چهار ارکان است و دیگر رساله­ی نصیحۀالخواص که برای شناخت نجم کبری و آن­چه که از طریقت بدو نسبت دارد بسیار مهم است.

رساله­ی دیگری که به شیخ منسوب است آداب الصوفیه یا آداب المریدین است که آدابی چند از طریقت کبرویه را برای سالکان تبیین می­کند که توجّه و اهتمام به آن­ها بسیار کارساز است.

غیر از آثار مکتوب با توجّه به سلوکی که شیخ داشته و از سماع نیز بهره­ها گرفته یکی هم ذوق سرشار اوست در باب سرودن شعر و هم داشتن چندین رباعی که برتلس تعدادی از رباعیات منسوب به او را در یک مجموعه­ی گزارشی آکادمی علوم روسیه منتشر کرده است با شماره­ی 1924 و ترجمه­ی فارسی آن نیز خوشبختانه در مجلّه­ی یادگار سال چهارم درج شده است.

چنان­که پیش از این نیز اشارت کردیم نجم کبری گذشته از نثرنویسی در علوم و فنون مختلف ادبی و عرفانی و اسلامی در ذوقیّات و شعر نیز دستی داشته است، آن­چه که از او به جای مانده چندین رباعی است که در برخی آثار بدو منسوب است، محقّق برجسته­ی روس یوگنی ادواردویچ برتلس این رباعیات را از چند مأخذ جمع کرده و در کتاب ارزشمند خود به نام تصوّف و ادبیّات تصوّف در بخشی جدا ثبت کرده است. این رباعیات از ریاض العارفین، هفت اقلیم، آتشکده، مجالس العشاق، تاریخ گزیده، تذکرۀ الشّعرا، منتخب مرصاد العباد و خرابات ضیاء به دست آمده است که برتلس در تعیین رباعیات به علائم اختصاری اشاره کرده است. برتلس در اثر خود جمعاً به 25 رباعی اشاره کرده است، ما نیز در کتاب­های نجم کبری(انتشارات طرح نو) و نجم الدّین کبری پیر ولی تراش(انتشارات نجم کبری) آن رباعیات را تماماً نقل کرده­ایم. بخشی از این رباعیات بیست و پنج­گانه بدین شرح است:

1-

چون نیست زهرچه نیست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
پندار که هست هرچه در عالم نیست
انگار که نیست هرچه در عالم هست

عقل از ره تو حدیث و افسانه برد
در کوی تو ره مردم دیوانه برد
هرلحظه چو من هزار دل سوخته را
ســودای تــو از کعبـه بـه بتخـانـــه بــرد

3 ـ

حاشا که دلم از تو جدا خواهد شد
یا با کس دیگر آشنا خواهد شد
از مهر تو بگذرد که را دارد دوست
وز کوی تو بگذرد کجا خواهد شد

4 ـ

در راه طلب رسیده­ای می­باید
دامن زجهان کشیده­ای می­باید
بینایی خویش را دوا کن زیراک
عالم همه اوست دیده­ای می­باید

5 ـ

دیوی­ست درون من که پنهانی نیست
برداشتن سرش به آسانی نیست­
ایمانش هزار بار تلقین کردم
آن کافر را سر مسلمانی نیست

6 ـ

زنهار مزن تو طعنه بر درویشان
هستند ایشان چنان­چه هستند ایشان
خواهی که بدانی که کیانند ایشان
یک عالم مس بیار و یک جو زایشان

7 ـ

ای روی تو ماه عالم­آرای همه
وصل تو شب و روز تمنّای همه
گر بادگران به زمنی وای به من
ور با همه­کس هم­چو منی وای همه

فوائح الجمال و فواتح الجلال

از جمله آثار مکتوب حضرت نجم­الدّین کبری یکی رساله­ی فوائح الجمال و فواتح الجلال است، رساله­ای که بیشترینه­ی سخنان شیخ در آن درج شده است، ضمن این­که گاهی از احوالات باطنی خود نکاتی را ثبت کرده در عین­حال نوع افکار عرفانی و آداب سلوک او نیز در این رساله به خوبی بیان شده است. این رساله هم چون دیگر رسالات شیخ به عربی است و خوش­بختانه به اهتمام جناب مشتاقعلی و با ترجمه­ی جناب محمّدباقر ساعدی خراسانی به زبان پارسی برگردان شده و سبب حظّ و بهره­ی پارسی زبانان گشته است.

در انتهای این اثر بسیار ارزنده سبـب نـام­گذاری آن­را درج فرموده­اند که: «این رساله با مطالب عالیه­ای که با قلم عشق و شور و ذوق و محبّت و اشتیاق و وجد و مکاشفه و مناجات و نجات نگاشته شده به نام فوائح الجمال و فواتح الجلال که بـوهای خـوش آن از گل­های بس خوش­بوی لطف حق­تعالی معطّر گشته و درهای عظمت و جلال او را بر روی خود گشاده نامیدم تا یادآور آن­هایی باشد که چشم دل از اغیار پوشیده و تنها به حضرت او نگران گردیده و راه بینایی اخلاص­گرایی باشد که در راه حق با قدم اخلاص­مندی درآمده­اند و از خدا می­خواهم تا بخشش خودش را شامل حال من گرداند و عافیت دنیا و آخرت را نصیب من سازد و از کرده­های من درگذرد و رحمت عامه­ی خویش را شامل حال همه­ی پیروان محمّد(ص) قرار دهد و به همه­ی آن­ها که شهادت به یکتایی خدا و نبوّت محمّد مصطفی داده و شامل هدایت را از جهت همگان فراهم آورده­اند از عنایت ویژه­ی خود دریغ نفرماید که بسیار بخشنده و منّت­دار و نیکو رفتار و با عطوفت است، ستایش برای خدا و درود بربندگان برگزیده­ی او.»

این رساله که یکی از مهم­ترین آثار قلمی نجم­کبری است برای طریقت کبرویه و مشایخ و خلفای پس از او بسیار مهمّ و تأثیرگذار بوده است. ضمن این­که در این اثر گه­گاه با برخی از حالات باطنی نجم آشنا می­شویم در عین حال جهان­بینی عرفانی و تجربه­های شخصی او نیز در این اثر به خوبی پیداست.

فوائح الجمال به سال 1957 میلادی به واسطه­ی پروفسور فریتز مایر، شرق­شناس برجسته­ی آلمانی و با ترجمه­ی محققانه­ی او منتشر شد که نسخه­ای از آن در کتابخانه­ی مجلس موجود است. این مقدّمه برای کسانی که اهل تحقیق بیشتر باشند البتّه کارآ و مفید خواهد بود.

عمده­ترین نظریّات عرفانی نجم کبری در این کتاب ارزشمند جمع شده است. رنگ­ها و انوار که جزو عمده­ترین فلسفه­های عرفانی و به خصوص تجربه­های شخصی او است در این رساله درج شده است. پس از او شاید بهترین  کسی از خلفای او که به این مطلب پرداخته و اهتمام بسیار به خرج داده جناب شیخ علاءالدّوله­ی سمنانی است. هرچند که سایر جانشینان نجم نیز به این مقوله توجّه و اهتمام داشته­اند و هریک به نوعی از انوار و الوان گوناگون سخن گفته­اند.

رنگ و نور جزو عمده­ترین مسائل در طریقـت کبـرویه است و آن­کس که در پی شناختن این سلسله و این طریقت است البتّه بدون شناختن و بدون فهم دقیق رنگها و انوار به جایی نمی­رسد، هرچند که فهم آن­ها و شناخت مجرّدِ آن کاری از پیش نمی­برد، چرا که این رنگ­ها و انوار را باید در طول ریاضت و چلّه و ذکر به تجربت حاصل کرد و به جان احساس نمود.

شیخ کبری در این باره می­نویسد: «پیش از این گفته شد در راه مجاهده دست وجود و نفس و شیطان را از هر جهت از دامن خود کوتاه سازد. اکنون باید فهمید در صراط مشاهده وجود و نفس و شیطان چگونه تفاوتی با یک­دیگر دارند؟

اینک مـی­گوییم وجود در درجه­ی اوّل همان ظلمـت و تیـرگی بی­نهایتی است که سالک را به خود جلب می­کند و آن­گاه که اندکی صفـا و روشنـی در آن به وجـود بیایـد بـه شکل ابـر تیره­ای مجسّم می­گردد، و هرگاه وجود با چنان وضعی که دارد در دست تسلّط شیطان درآید به رنگ قرمز ظاهر می­شود و از آن پس که رو به اصلاح گذارد و حظوظ نفسانی را از خود دور بسازد و حقوقی که لازمه­ی اوست در خویشتن برقرار دارد صفا و پاکی ویژه­ای پیدا کرده و چون ابری سپید می­گردد. و نفس آدمی به مجرّدی که ظهور نماید به رنگ آسمان که رنگ کبودی است ملوّن می­گردد و مانند آبی که از چشمه­سار می­جوشد به جوشش درآید و در این موقع اگر در دست تسلّط شیطان قرار بگیرد چنان ماند که چشمه­ای تیره و یا آتش برافروخته­ای باشد و جوشش آن­ها در این هنگام رو به کاستی گذارد زیرا خیری در وجود شیطان نیست تا اجازه دهد که چشمه­ی نفس به جوشش درآید. از طرف دیگر نفس است که بر وجود فیضان دارد و از ناحیه­ی آن تربیت پیدا می­کند، اینک هرگاه نفس آدمی جامه­ی صفا و تزکیه براندام خود راست آورد چشمه­ی خیر را برای وجود روان می­سازد و آثار خیر از او به ظهور می­رسد و اگر در شرارت را به روی آن بگشاید جز گیاه شرارت در سرزمین آن نمی­روید.»

آن­چه که در طریقت کبرویه اهمیّت ویژه­ای دارد تربیت و مجاهده­ای است که با ریاضت و آن­هم در خلوت صورت می­پذیرد منتها این خلوت باید به امر شیخ و تحت مراقبت کامل او باشد و نه به خودی خود که به میل و هوای خود به خلوت رفتن صد البتّه که حاصل بایسته­ای ندارد. در پرتو این خلوت­نشینی است که اگر با نظارت شیخ و با شرایط کامل خلوت نشینی صورت گیرد شخص خلوت­نشین که سالک راه الی­الله است به طور روشن رنگ­ها و انواری را مشاهده می­کند و به تناسب حالات روحی و درجات معنوی خود به یکی از این رنگ­ها نزدیک می­شود، البته بدیهی است که این رنگ­ها که به مشاهده­ی سالک می­آید با رشد معنوی سالک و ارتقای باطنی او تغییر کرده و به رنگ­ها و نورهای دیگری تبدیل می­شود.

نجم­الدّین درباره­ی رنگ­ها و نشانه­ها می­نویسد: «و هرگاه در برابر خود فضای بی­نهایت و سرزمین فراخی را مشاهده کردی و هوای صاف و با طراوتی را بر فراز آن دیدی و تا جایی که امکان دید برای تو میسّر است رنگ­های مختلفی را از قبیل سبز و قرمز و زرد و کبود دیدار نمودی باید بدانی که گذرگاه تو از آن هوا و برخورد تو با آن رنگ­ها حاکی از رنگ­های احوال است. بدین توضیح که رنگ سبز نشانی از حیات دل است و رنگ آتش در صورتی که بیرون از کدورت بود و صاف و پاک باشد نشانی از حیات همّت است و همّت همان قدرت است و اگر در آن حال رنگ کدری را به مشاهده­ی خود درآوردی باید بدانی که آن رنگ نشانی از آتش شدّت و ناراحتی است و دلیل برآن است که سالک سایر بر اثر مجاهده­ی با نفس و شیطان به رنج و زحمت گرفتار شده است و رنگ کبود رنگ حیات نفس و رنگ زرد نشانی از ضعف و ناتوانی است.»

باری آن­چه گفته شد معانی و حقایقی هستند که با زبان ذوق و مشاهده با مشاهده کننده سخن می­گویند و به راستی دو شاهد عادلند که از وجود حقایقی به راستی و درست گواهی می­دهند زیرا چشش تو در آن چیزی است که با دیده­ی بصیرت مشاهده می­نمایی و نتیجـه­ی بینایی تو در آن چیزی است که با کام ذوق آن­را می­چشی اینک آن­گاه که به مشاهده­ی نور سبز نایل آیی آرامشی در دل و شرح صدری در سینه و شادابی در باطن و لذّتی در روح و بینایی در چشم احساس خواهی کرد و همگی آن­ها صفات حیاتند که سالک در مسیر سلوک خویش به دست می­آورد.

هرگاه اتّحادی در رنگ­ها مشاهده شود دلیل بر آن است که حال سالک رو به استقامت و جمعیّت گذارده و هرگاه رنگها اجتماع کرده و در یک حال اختلاطی برای آن­ها دست داده است این حال حال تلوین است و اینک هرگاه رنگ سبز استمرار و استقامت داشته باشد دلیل بر تمکین خواهد بود و رنگ سبز آخرین رنگی است که باقی می­ماند و از برکت همین رنگ است که ترقّی­ها برای سالک به وجود می­آید و برق­های درخشان باطنی جهان باطن او را منوّر می­سازد. در عین حال رنگ سبز هم بیرون از صفا و کدورت نبوده چنان­که هرگاه تیرگی­هایی بر وجود عاریتی چیره شد کدورت آن ظاهر خواهد شد.

به زعم نجم­الدّین اوّلین نوری که به هنگام تجلّی برای سالکِ سایر رخ می­نماید و درخشیدن می­گیرد«نور عزّت» است. این انوار از بالای سر سالک شروع به درخشیدن می­کند و از آن­جا که این اوّلین تجلّی نورانی سالک است سالک را به تحیّر می­برد و متزلزل و وحشت­زده می­سازد، نتیجه­ی آن نیز به خوبی پیداست حالتی چون قبض بر سالک مستولی می­شود و از انبساطش کاسته می­گردد و در بیش­تر مواقع در چنین حالتی به واسطه­ی وزن تجربه و شدّت حادثه، خاشعانه سر به سجده می­گذارد. این عمل باعث می­شود که از چاه نفس بیرون بیاید و از ظلمتی که شیطان و نفس برای او تدارک دیده­اند خارج شود. این حال گاه با امدادهایی از سوی ملائکه نیز همراه است چه، سالکی که به این حدّ از تجلّی راه یافته است و انوار عزّت را به تجربـه نشستـه می­تواند با ملائکه­ای که وجودشان نورانی است مرتبط باشد و از وجودشان حظّ و بهره­ی لازم را بگیرد.

هم­چنان که ظهور نور برای سالک نوپا به آسانی به دسـت نـمی­آید تجلّی رنگ نیز به سختی به سالک روی می­نماید. رنگ حیات و رنگ عقل که رنگ­هایی شفّافند در پرتو مجاهده و ریاضت پیروزمندانه­ی سالک به دست می­آید و البتّه حصول آن شدنی است امّا نگهداری آن به مراتب سخت­تر از پدیداری آن است. ظهور این رنگ­ها با تحقّق عینی صدق و اخلاص صورت می­گیرد. این رنگها سبب سنگینی و وقار در سالک شده و او را متین و محکم می­کند. در این حال که سالک به استقامت رسیده باشد به قول نجم­الدّین کبری در طول مدّت اخلاص و ظهور رنگ عقل و حیات عقل کبیر به گونه­ی رنگ بزرگ سرخ رخ می­نماید به گونه­ای که نوری سرخ بر روی لوحی سیاه نقش بسته شده باشد. این عقل کبیر که بدین رنگ حاصل می­شود به واسطه­ی سنگینی و وزنی که دارد سبب می­شود که سالک به ضعف بگراید و در خود تزلزلی احساس کند و از لحاظ خاطر متغیّر و متشتّت باشد. این نیز از بدیهیّات است که هرگاه ناتوانی قدرتِ فوق توان خود را به تجربه و نظاره بنشیند با این سختی و دگرگونی مواجه شود.

این انوار گاه در حال صعودند و گاه در حال نزول، به واسطه­ی این­که برخی از قلب متصاعد می­شوند و برخی از عرش، آن­چه که عرشی است سیر نزولی و آن­چه که قلبی است سیر عروجی دارد. و این دو البتّه گاه موانعی هم دارند و عمده­ترین مانع و حجاب ارتباط این­دو وجود آدمی است که تا این وجود برنخیزد تماس عرش و قلب ناممکن است. لذا شیخ می­فرماید: انوار مختلفند چنان­که پاره­ای از آن­ها در حال صعود و برخی در حال نزولند. بنابراین انوار صاعده انوار قلبیه­اند وانوار نازله انوار عرشیه­اند و چنان­که می­دانیم وجود، حجاب میان عرش و قلب است و هرگاه پرده­ی وجود دریده شده و از پای درآید و دری از دل به عرش الهی باز شود جنس به سوی جنس تمایل پیدا می­کند و نور به سوی نور متصاعد و یا تنازل نماید و نورٌ علی نور مصداق پیدا مـی­کند.»

رساله­ی آداب الصّوفیه

از جمله رساله­های مشهور جناب نجم­الدّین کبری یکی هم رساله­ی مختصر ولی مفید آداب الصّوفیه است که به نام آداب المریدین هم شهرت دارد. این رساله که جهت آداب و مقرّرات سالکان و به ویژه اهل تصوّف و طریق الی الله است رساله­ای است نغز و راه­گشا. این رساله در طریقت کبرویه دارای اهمیّت خاصی است و از آن­جا که حفظ آداب اساس طریقت است بدون فهم آداب سالک از راه باز می­ماند و از کمال خارج می­گردد. این است که مشایخ عظام هریک به نوعی دراویش و سالکان راه را به آدابی فـراخور شأن ایشـان فرا می­خواننـد و طیّ مراقبـت­های ویـژه این آداب را بـه ایشـان تعلیـم می­دهند.

این آداب پیش از نجم­الدّین کبری به واسطه­ی شیوخ سلسله­ی کمیلیه که کبرویه به منزله­ی ادامه­ای از آن محسوب می­شود ثبت شده بود. غیر از این سلسله، سایر سلاسل معروف و مشایخ نامی نیز نسبت به این امر بهایی فزون از حدّ می­داده­اند تا جـایی کـه بی­آداب را خارج از طریقت معرّفی می­کرده­اند.

داستان آن شهرت یافته­ی به ولایت با جناب سلطان العارفین بایزید بسطامی مشهور است که: حضرتش را گفتند کسی هسـت که از جمله­ی اولیاست، بایزید با جمعی به استقبال آن ولی شتافت. هنگامی که رسیدند وی آب دهان جهت قبله انداخته بود. بایزید از همان­جا وی را ندیده بازگشت، مریدان وی را گفتند که هنوز وی را ندیده­اید، گفت آن­کس که آدابی از آداب شریعت را نمی­داند از کجا به ولایت رسیده و صاحب سرّ باری تعالی گشته است!

ثبت این­گونه آثار دلالت به اهتمام بیش از حدّ شیخ در ساخت مرید دارد و هم این­که شیخ مرید را سرخود رها نمی­سازد و به خود وانمی­گذارد. آن­چه که قابل توجّه است این­که بیش­تر این آداب برگرفته از آیات قرآن و روایات رسول خداست که بر سالکان قرائت و انجام آن­را فرض می­گیرند.

از رساله­ی آداب الصوفیه یا آن­چه که برخی ثبت کرده­اند آداب المریدین نسخه­هایی چند در داخل و خارج از کشور موجود است. از جمله یکی رساله­ای است که در کتابخانه­ی ایاصوفیه به خطّ سعدبن محمد الکاتب با شماره­ی 4792 موجود است. این رساله گویا به سال 816 تحریر یافته باشد. دیگر نسخه­ای است که در کتابخانه­ی مجلس موجود است با شماره­ی 1213. سه نسخه­ی دیگر که مورد توجّه قرار گرفته یکی آن است که در کتابخانه­ی دانشگاه تهران به شماره­ی 774 که میکروفیلم آن موجود است. و آن دو نسخه­ی دیگر یکی در کتابخانه­ی حمیدیه به خط معصوم­بن سهل­الله بن الحسین کاشانی است که در سال 745 تحریر شده و شماره­ی آن نیز 1447 است. نسخه­ی آخر در کتابخانه­ی شهید علی اسلامبولی به خط عبدالمؤمن حافظ شیروانی است که به سال 914 تحریر یافته و ذیل شماره­ی 1188 موجود است.

در ابتدای این نسخه آمده است: «هذه رساله من صفت آداب الصّوفیه من تصنیف الشّیخ الکبیر سلطان الطّریق، برهان الحقیقه، امام الشّریعه، مرشد السّالکین و مفضل المحدّثین و سیّد العارفین و شرف المتصوّفین و ملک المحقّقین و محمود العالمین نجم الملۀ و الدّین، المعروف بکبری قدّس­الله روحه و نور مضجعه و صنف هذه الآداب علی سبعة ابواب.»

چنان­که ذکر آن رفت، این کتاب دارای هفت باب است که به ترتیب عبارتند از: «الباب الاول فی لبس الخرقۀ، الباب الثّانی در نشست و خاست صوفی، باب سیّم در رفتن خانقاه، باب چهارم در طعام خوردن، باب پنجم در دعوات، باب ششم در سماع، باب هفتم در سفر کردن.»

در باب دوم که درباره­ی نشست­وخاست صوفی است می­نویسد: «باید که به ادب بر سجّاده نشیند و روی به قبله آرد و پای چپ بیفکند و پای راست بردارد و اگر به دوزانو درآید روا باشد و نگذارد که پای برهنه شود، دست برهم نهد و دست در آستین کند و دست زیر نیارد و نگذارد که دست او تا ساعد برهنه شود و در میان جمع پای برهنه نکند و بینی ندمد و آب دهن نیفکند و اگر سرفه آید یا عطسه دست در پیش دهان نهد و در عطسه آواز بلند نکند و آواز فروگیرد و خویشتن را بسیار نخارد و دست به موی و روی بسیار فرونیارد و به سجّاده که بنشیند باید که حقّ آن نگاه دارد و حقّ سجّاده آن است که به ذکر خدای تعالی مشغول باشد و اندیشه کند که طاعت من به درگاه خدای مقبول است یا نه و درنگرد که کدام طاعتی است که به نزدیک خدای تعالی پسندیـده­تر است آن­را به دست گیرد و سخن بسیار نگوید الاّ آن­که ضرورت باشد و در سخن گفتن بسیار دست نجنباند و آواز بلند نکند و حرکات خارج نکند و چون برپای خیزد از پای راست برخیزد و قدم راست در پیش نهد و کفش راست در پای کند و پای چپ برون کند و پای برهنه بر زمین ننهد و در رفتن به خرامیدن و دست جنبانیدن و در راست و چپ و پس ننگرد و سر در پیش افکند و در راه سخن نگوید و در خانقاه قرآن بلند نخواند و به بازار نرود الاّ به ضرورت و در راه ننشیند و از موضع تهمت حذر کند و قدم خویش از موضع نجاست نگاه دارد و به شتاب نرود مگر با جماعتی که بر سر بیمار رود و نرسد که وی را درنیابند امّا به عبادت و تشییع جنازه و نماز جماعت و دیگر نمازها آهسته رود که به هر قدمی که برمی­دارد حسنه­ای در دیوان وی می­نویسند.»

رساله السّائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد

این رساله در حقیقت صورتی از رساله­ی گذشته­ی شیخ کبری با نام الهائم الخائف من لومۀ الائم است. از آن­جا که این رساله به زبان عربی است و همه­ی افراد توان بهره جستن از آن­را نداشتند از حضرتش تقاضای یک رساله­ی پارسی کردند که همان مسائل در آن درج شده باشد تا به استفاده­ی ایشان نیز درآید. این شد که جناب نجم کبری رساله­ی السّائر الحائر را به زبان پارسی و بدان شیوه که الهائم را نگاشته بود نوشت.

این رساله حاوی ده شرط است که جهت سلوک سالکان طرح و بیان شده است که به ترتیب عبارتند از: شرط اوّل طهارت، شرط دوم خاموشی، شرط سوم خلوت دایم و عزلت از خلق، شرط چهارم صوم، شرط پنجم دوام ذکر«لا اله الا الله»، شرط ششم نفی خواطر، شرط هفتم تسلیم و رضا، شرط هشتم اختیار صحبت صالحان و هجران اخوان شرور، شرط نهم ترک خواب و خوابگاه، شرط دهم در خوردن طعام و شراب اسراف نکردن.

از رساله­ی السائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد نسخـه­های بسیاری هست که در کتابخانه­ها موجـود اسـت، نسخـه­هایی خطی از این اثر مهم نیز وجود دارد که یکی از آن­ها در کتابخانه­ی مرکزی دانشگاه تهران است با شماره­ی 3654 که در سال 1222 با خط نسخ نوشته شده. نسخه­ی خطی دیگری هست که در کتابخانه­ی گنج بخش پاکستان است با شماره­ی 393890. نسخه­ی خطی دیگری در کتابخانه­ی حضرت آیۀالله آقای سیّد شهاب­الدّین مرعشی است که در یک مجموعه­ی خطی است به شماره­ی 195 که هفتیمن رساله از این مجموعه که در بردارنده­ی صفحات 117ـ122 است مربوط می­شود به رساله­ی مورد بحث.

شیخ کبری در ابتدای این رساله پس از حمد باری تعالی و درود بر خاتم انبیاء و خاندان گرامی آن گوهر هستی می­نویسد: «پیش از این از این ضعیف، خواص اصحاب معنی که به صورت دورتَرَک بودند و از راه معنی نزدیک­تر التماس کردند که کتابی به زبان تازی که روشن­ترین همه­ی زبان­هاست، تا دستوری بود در راه حق سبحانه و تعالی و شرط و علامت آن جمع کردیم و نام آن کتاب رساله الهائم من لومۀ الائم الطالب بقلبه الهارب بقالبه نهادیم بحمداله تعالی مقبول آمد و مقوّمان دین و شریعت نبوی قبول فرمودند و موافق حال ایشان آمد، لکن جماعتی دیگر که از زبان تازی دورتَرَک بودند و ایشان را با زبان پارسی مؤانست بیش­تر بود التماس کردند تا یکی دیگر مانند آن نزدیک به آن تألیف کنیم به زبان پارسی که تلو زبان تازی است و در حلاوت و فصاحت. تا فائده­ی عام نیز بود. اجابت کردیم. و بر مهمّات دیگر که بود مقدّم کردیم و نام او را رساله السائر الحائر الواجد الی السّاتر الواجد الماجد نهادیم و در نهادن این نام پنج شش معنی کوشش داشتیم. یکی آن­که: کردِ سائر باید که در راه حق تعالی از راه تمنّا چیزی نتوان یافت. دیگری آن­که: مرد واجد باید از وجد وجدان و موجدت وجود زیرا که تا مرد در وجد نباشد به چیزی نرسد و نیز از راه قال نیکو باشد زیرا که یافتن چون نایـافتن نبـاشد. دیگر آن­که: نام ستّاری او یاد کردیم تا گناهان و خرده­های ما را به کرم عفو فرماید. دیگر: نام واحدی او در آخر نام آوردیم تا بداند رونده که آخر راه فنای رونده است در وحدانیّت. و در نام رونده حائر آوردیم و در نام حق­تعالی ماجد، زیرا که ماجد مستـحقّ ثناهـای بی­حدّ و اندازه باشد و بسیار در آن متحیّر گردد. اکنون باید دانستن که راه رفتن را پیشینیان هشت شرط نهاده­اند بعد از مسلمانی تمام و این ضعیف بر آن هشت شرط دو شرط افزودیم تا شود تلک عشرۀٌ کامله.»

شیخ کبری در این رساله برای هر شرطی فوائدی قائل شده است که گاه این فایده­ها برای هر شرط به هجده شماره می­رسد. مثلاً برای شرط سوم که خلوت دایم و عزلت از خلق است سیزده فایده بدین شرح آورده است:

فایده­ی اوّل: نگاه­داشت دیده از نظر به شهوت.

فایده­ی دوّم: نگاه­داشت پای از رفتن به حرام.

فایده­ی سوّم: نگاه­داشت دست از گرفتن و ستدن از حرام.

فایده­ی چهارم: نگاه داشتن گوش از شنیدن حرام.

فایده­ی پنجم: سگ نفس را در بند و حبس کردن.

فایده­ی ششم: آن­که چون ظاهر بسته شود حواس باطن که درهای غیب است گشاده شود.

فایده­ی هفتم: از آزار خلق دور شدن.

فایده­ی هشتم: به سلامت گراییدن که: السّلامۀ فی العزله.

برگرفته از مقدإمه کتاب منهاج السالکین از دکتر کاظم محمدی

فایده­ی نهم: به روحانیّت تشبّه کردن که ایشان را خلق نبیند.

فایده­ی دهم: جمعیّت دل حاصل کردن.

فایده­ی یازدهم: بیخ تفرقه از دل برکندن.

فایده­ی دوازدهم: اکتساب درجه ظلّ عرش رحمان که: سبعه یظلهم الله فی ظلّ عرشک یوم الاظل الا ظلّه. یکی از ایشان باشد و رجل ذکرالله خالیا ففاضت عیناه یعنی مردی بود که حق تعالی را خالی یاد کند پس آب از چشم او روان شود.

فایده­ی سیزدهم: نقوش دنیا و معاملات و دادوستد ارباب دنیا از آیینه­ی دل دور کردن و چون دل از نقوش دنیا صافی شود نقوش آخرت در او پرتو اندازد و چون صافی­تر شود و صفاء تمام یابد وحدانیّت در او پرتو زند چنان­که جان و عقل و هوش ببرد آن­گه معرفت حاصل شود و مرد اهل تجلّی شود.

 

نوشته شده توسط شمس در ساعت 7:25 بعد از ظهر | لینک  |